دوست عزیز آقای جمشید پارسایف!.
چند نکته را شایان یاد آوری می دانم. آن چه مربوط به تیوری اتنوژنیز گومیلیف می گردد، درست است که امروز این تیوری رد گردیده است. همین گونه دیدگاه های ارسطو که 2000 سال بر جامعه علمی جهانی چیرگی داشت امروز رد گردیده است. بسیاری از دیدگاه های کارل مارکس و دبستان او-مارکسیسم هم رد گردیده است. اما این بدان نیست که گروهی بیایند و بگویند که نقش ارسطو و مارکس در جهان علم و فلسفه صفر است. چون آن ها دانشمند نه بل که دانشمند نما بوده اند.
گومیلیف چه کسی بخواهد یا نه یکی از بزرگترین و تاثیرگذار ترین دانشمندان و اندیشمندان روس و جهان در سده بیستم است. او 50 اثر علمی نگاشته است. حال یک نظریه اش که رد شده است، نمی توان بر اساس نوشته یکی، دو نفر همه دستاوردهای یک عمر کوشش و تلاش وی را نادیده گرفت و ادعا کرد که نقش او در علم صفر است.! کنون باید دید که نقش خود کسانی که چنین ادعایی کرده اند در علم به کدام پیمانه و میزان است؟
به هر رو، کتاب ترکان باستان گومیلیف در نوع خود بینظیر و یگانه اثر است. متاسفانه اثر دیگری که تاریخ «ترک یوت» ها را به این تفصیل به نمایش بگذارد، اصلا نیست و نداریم. اگر شما سراغ دارید، لطفا بنویسید.
باید در نظر داشت که او این کتاب را با بهره گیری از صدها اثر دیگر نوشته است. نه این که زاده تخیل خود او باشد. حال اگر این کتاب ارزش ترجمه را نداشت، پس چرا ترک ها آن را به ترکی و آذری ها به آذری ترجمه کردند؟. هر چند در ترجمه آذری آن تحریف هایی به عمل آمده و 1800 پاورقی کتاب به عمد ترجمه نشده است. حال از کم و کیف ترجمه ترکی آن من چیزی نمی دانم.
از این که بگذریم، مشکل اصلی در این است که نه در ایران و نه در افغانستان تا کنون کسی را ندیده ام که معنای کلمه های «ترک»، «تورک»، «تورک یوت» و... را دقیق بداند یا از تاریخ نیاکان ترکان باستان (هونوها) و تاریخ ترکان باستان آگاهی درستی داشته باشد. هم در غرب و هم در ایران و ترکیه نر چه نوشته اند در باره تاریخ ترک ها پس از اسلام است. پیش از آن کمتر چیزی دیده می شود و اگر هم شود، همه افسانه سرایی است. مانند تاریخ 7000 ساله ترکان آذری یا افسانه ترکی خواندن سومری ها و...
در ادبیات روسی واژه «ترک» به گونه مطلق در مورد باشندگان ترکی زبان کشور ترکیه و واژه «زبان ترکی» همین گونه تنها برای زبان ترکی استانبولی» به کار می رود. این در حالی است که سایر باشندگان کشور ترکیه را «ترکیه یی» می خوانند که درست هم است. زیرا نمی شود کردها را ترک خواند. دولت ترکیه در یک قرن گذشته تلاش های فراوانی به خرج داد تا با جعل تاریخ کردها را ترک های کوهستانی معرفی نماید، اما کسی در جهان چنین چیزی را روشن است نمی پذیرد.
برای سایر گویشوران زبان های آلتایی یا تورکی از واژه تورک/ تیورک (тюрк) و توده های تورکی زبان Тюркоязычные народы یا (тюркы)کار گرفته می شود.
همین گونه برای زبان های تورکی باستان- اصطلاح پروتوتورک و برای تورکی زبانانی که در سده ششم میلادی دولت خاقانات تورک را پی ریختند، اصطلاح «تورک یوت» کار برده می شود. تورک یوت. باید متوجه بود که تورک ها با پسوند مغولی یوت- تورکیوت خوانده می شدند و چون چینی ها حرف «ر» نداند، آن را به شکل توکیوت= توکیو تلفظ می کردند.
آن چه گومیلیف نوشته است، دیدگاه خود وی نه بل که دیدگاه تقریبا همه دانشمندان تورک شناس و مغول شناس است. روشن است که نژادی به نام تورک وجود ندارد. تورکی زبان ها هم اقوامی اند مختلط از سپیدپوستان دارای موهای زرد و خرمایی و چشمان سبز و آبی با زردپوستان چینی و منگولوییدهای تبتی. حال شما چه آن ها را اریایی بنامید یا نه تفاوتی در موضوع نمی کند. از جمله اقوام تورکی زبان آسیای میانه قدیمی ترین آن ها قرغیزها اند. بقیه مانند ازبیک ها، ترکمان ها، قزاق ها و... همه اقوامی اند که بسیار جوان پنداشته می شوند و پس از یورش مغول ها در اثر آمیزش توده های بومی ایرانی تبار - تاجیک ها با مغول های نیمه سپیدپوست و نیمه زردپوست و نیمه تبتی به میان آمدند. خود واژه ترکمان به معنای ترک نما یا ترک مانند است. یعنی کسانی که شبیه ترک ها اند.
مشکل در این است که جناب شما کتاب ترکان باستان گومیلیف را نخوانده اید. اگر یک بار آن را بخوانید مطمئن هستم که چنین داوری نخواهید کرد. حال اگر دیدگاه های گومیلیف را نمی پذیرید، کتاب های دیگری در باره هونوها هست که چه پیش از گومیلیف و چه پس از او نوشته شده است. از جمله همین کتاب 500 صفحه یی امپراتوری هونوهای کارالین که اتفاقا از مخالفان وی هم است. حال که شما در دوشنبه تشریف دارید، می توانید جلد سوم کتاب امام علی رحمان زیر نام از آریان تا سامانیان را بخوانید.
حال چیزی را که دانشمندان پذیرفته اند این است که در حوالی 2600 سال پیش از میلاد تا 1000 سال پیش از میلاد در درازای تقریبا 1600 سال اقوام زردپوست چینی با بخشی از سپیدپوستان دینلینی- هیون هون ها و هیان هون ها آمیزش یافتند و هونوها را به میان آوردند.
همین گونه ژون ها و دی های تبتی منگولویید که از تبت شرقی به مغولستان کوچیده بودند، با بخش دیگری از همین اقوام سپیدپوست آمیزش یافتند و دونخوها یعنی نیاکان مغول ها را پدید آوردند.
پسان ها بخشی از هونوها با دونخوها آمیزش یافتند و اوهون ها را تشکیل دادند که از آنان نیاکان دومی مغول ها یعنی سیان بای ها به میان آمدند. از جمع سیان بای ها - ژوژون ها زاده شدند که نیاکان بعدی مغول ها شدند.
هونوها همین گونه یا قرغیزها و دیگر اقوام سپید پوست سایبریای جنوبی آمیزش یافتند و پس از شکست از چینی ها، چهار بخش شدند. بخشی از آنان با سیون بای های مغولی آمیزش یافتند. بخشی با چینی ها مخلوط شدند و در میان ان ها ذوب گردیدند. گروهی هم با بخشی از یوچی ها (سغدیان) سپید پوست و ایرانی زبان شرقی که تورانی و از نیاکان کوشانیان و یفتلیان بودند، آمیزش یافتند و هون های سپید آسیایی را به میان آوردند که به زبان های ایرانی شرقی سخن می گفتند.
گروه دیگر شان به سوی اروپا شتافتند و در راه در اورال و والگا با اوگرها و اورها آمیزش یافتند که هون های اروپایی را تشکیل دادند و از آن جمله هم یکی آتیلا بود. گروه دیگر آن ها با سرمات های سپید پوست و آلن های سپیدپوست ایرانی آمیزش یافتند که به ترتیب خزرها و بلغارها را به میان آوردند. یعنی تاتارهای بعدی دقیقا با بلغارها یکی اند و شالوده ایرانی دارند
به هر رو، باید دانست که زبان هونوها زبانی بود مخلوط از زبان اریایی قدیم (اوستایی)، چینی و تبتی که در دامنه های آلتای و بیابان های گوبی و خنگان شکل گرفت و می توان آن را پروتو-تورکی و پروتو- مغولی نام داد. از این زبان تا کنون چیزی به ما نرسیده است. چون یا این که اصلا رسم الخط نداشتند و یا هم به روی پوست می نوشتند که حفظ نشده است. با این هم، آن چه در نوشته های چینی مانده است، برخی کلمه های تورکی در آن دیده می شود مانند اوزون- دراز و... در باره برخی از واژه ها تا کنون جر و بحث های بی پایان روان است. برای نمونه هونوها- پادشاه خود را شانیو می گفتند. برخی ها شانیو را ایرانی قدیم می دانند که از شاه گرفته شده است (شاه – نیو؟) و برخی دیگر آن را از مغولی - سایان یا شایان می دانند که به معنای برجسته است. باز هم دیده می شود که شایان در زبان پارسی دری هم به معنای برجسته است. هر چه بود، این زبان به نام زبان تورکی یاد نمی شد و هونوها هم تورک نبودند. با این هم زبان شان را حالا دانشمندان پروتو تورکی-پروتو مغولی می خوانند و می توان خود شان را هم نیاکان تورکان باستان انگاشت.
حال می آییم بر سر «تورک یوت» ها یا نیاکان تورک ها. در این جا دو دیدگاه هست: یکی دیدگاه گومیلیف است که من با آن موافق نیستم.
به پنداشت پروفیسور دیمیتری واسیلیف- دانشمند تورک شناس روسی، «در حوالی سده های چهارم- پنجم میلادی در میان قبایل هون های بعدی در استان تورفان در ترکستان شرقی مردمانی می زیستند که به گمان غالب به زبان پروتوتورکی سخن می گفتند. (شایان یادآوری است که در این هنگام در تورفان یفتلی ها حاکم بودند)
بر پایه افسانه های رایج در میان تورک ها، قبایل مخاصم هون به این ها یورش می برند و همه را می کشند. تنها یک کودک که دست ها و پاهایش را بریده اند، به گونه معجزه آسایی زنده می ماند. یک ماده گرگ خاکستری این کودک را می بیند و با خود به مغاره اش می برد و او را پرورش می دهد و بزرگ می کند و از او ده پسر (به روایت دیگر 4 پسر یا 6 پسر) به دنیا می آورد.
پسر ارشد این ماده گرگ- به گفته، داکتر عثمانف، نولو شاد- بنیادگذار دودمان قدیم تورکی آشینا گردید. به گونه یی که پروفیسور برتلد در کتاب تاریخ «ترک های آسیای میانه» نوشته است، کلمه شاد از شاه ایرانی گرفته شده است و تورک های قدیم این لقب را برای سران قبایل خود به کار می بردند.
پسان ها این ها با دخترانی از یکی از قبایل بومی پیوند زناشویی می بندند و این گونه قبیله تورک به وجود می آید. رهبر ایشان آشین یا آشینا است (آشین یک کلمه ایرانی شرقی است. گومیلیف این کلمه را مغولی می پندارد که از شونوچیونو گرفته شده است و می نویسد که آشین گرگ معنا می دهد و پشوند آ- چینی است که نشانه تکریم و تعظیم است) که در حوالی 460 میلادی قبیله خود را که در معرض تهدید دشمنان قرار داشت (شمار افراد این قبیله تا 500 خانوار گمان زده می شود) با خود به شمال مغولستان به کوه های آلتای به گستره دولت ژوژوان های (مغول) می برد. پسان ها این قبیله با متحد ساختن سایر قبایل زیر ستم، در برابر ژو ژون ها می شورند و دولت آنان را بر اندازند. درست در همین هنگام (سده ششم میلادی) است که برای نخستین بار کلمه تورک شنیده می شود که شاید به معنای اتحادیه قبایل باشد.»
شایان یادآوری می دانم که گرگ تا همین اکنون در نزد بسیاری از تورک ها یک جانوار مقدس شمرده می شود. برای مثال سازمان تندرو فاشیستی ترکی که در جنایات فراوان در برابر کردها دست دارند، «گرگ های سیاه» نام دارند.
گومیلیف روایت دیگری از این افسانه دارد. او می نگارد که «در میان قبایل شکست خورده از دست توابسی ها هنگام سرکوب شمال چین از سوی آن ها پنجصد خانوار آشینایی حضور داشتند. این ها از طوایف مختلف متشکل بودند که در باختر شن سی می زیستند که در سده چهارم از سوی هونوها و سیان بای ها (نیاکان مغولان) اشغال شده بود. آشینا از سردار هونو- موغانیو اطاعت می کرد که فرمانروای خئی سی (منطقه یی در غرب اوردوس میان گستره هوان هی و نانی شان) بود. هنگامی که به سال 439 توابسی ها بر هونوها پیروز شدند، و خئی سی را به امپراتوری «وی» اتصال دادند، سردار آشینا با 500 خانوار نزد ژوژان ها گریخت و در دامنه جنوبی کوه های آلتایی ساکن شد و به استخراج آهن برای ژوژان ها می پرداخت.
در آن هنگام زبان بین القومی رایج- زبان های سیان بای ها و مغولی قدیم بود. این زبان بازار، دیپلماسی و فرماندهی بود. آشینا با همین زبان در 439 به شمال گوبی آمد.»
به گونه یی که دیده می شود، قبیله آشینا از تیره های گوناگونی متشکل بود و زبان شان هم به قول گومیلیف پروتومغولی بود. قبیله آشینا زبان تورکی را از قبایل آلتایی که در میان آن ها بود و باش داشتند، فرا گرفتند و در آینده «تورک» خوانده شدند.
اما از دید من، با توجه به این که در همه جا نام رهبران به گونه یی با نام شاه پیوند دارد، و نام پدر آشینا هم نولو شاد است، می شود گفت که احتمال تورفانی بودن ایل آشینا بیشتر می رود. حال اگر آن ها در تورفان بودوباش داشتند، می شود نتیجه گرفت که تقریبا سه قرن در ترکستان خاوری زیسته باشند و روشن است زبان شان بیشتر با زبان های رایج در این جا که با زبان کوشانی ها و یفتلی ها ( از گروه زبان های ایرانی شرقی قدیم) نزدیک تر بوده است. هون هایی هم که در این جا می زیستند، زیر فرمان یوجی ها یا نیاکان همین یفتلی ها بودند و روشن است زبان حاکم هم در این جا زبان کوشانی ها و یفتلی ها بود.
به هر حال، چه زبان آن ها به مغولی نزدیک بوده باشد یا با زبان های ایرانی شرقی، آن ها به گستره دولت مغولی ژوژوان رفتند و در دامنه های جنوبی آلتای مسکن گزین شدند و از قبایل بومی زبان تورکی را فرا گرفتند و از همین رو هم تورکیوت نامیده شدند. به گمان غالب از سوی دولت ژوژون ها. و چینی ها هم آن ها را توکیوها خواندند. در زبان چینی حرف ر -وجود ندارد. شماری هم بر آن اند که پسان ها عرب ها آن ها را به این نام خواندند. یعنی در آغاز نه خودشان خود ار تورک می خواندند و نه دیگران آنان را به این نام یاد می کردند. از این رو، اصطلاح تورک متاخر است و زاییده پنداشت عرب ها که توران و تورک را با توجه به مشابهت زبانی یکی پنداشتند.
مهم این است که آن ها نه در آغاز تورکی زبان بودند و هم نه به نام قوم تورکی یاد می شدند. این نام ها را دیگران به آنان پسان تر دادند. در این جا بود که یکی از نواده های آشینا- بومان، دولت بزرگ خاقانات تورکی را تاسیس کرد. باز هم باید متوجه بود که خاقانات نامی است که پسان ها به این دولت داده شده است. چه، ات نشانه جمع عربی است و در آن هنگام یعنی در سده ششم میلادی اعراب چه که حتا ایرانیان هم تورک ها را نمی شناختند و ممکن نبود که خود شان دولت خود را خاقانات خوانده باشند. چه نمی توانستند کلمه خاقان را با ات عربی جمع ببندند. هر چه بود، دولتی به میان آمد که در راس آن خاقان بود. خاقان هم به روایتی، از دهگان (دهقان)- خان- ایرانی گرفته شده است. پسان ها دولت خاقانی به دو بخش شرقی و غربی فروپاشید. شرقی آن بسیار زود به دست چینی ها شکست یافت و نابود شد. غربی آن با یفتلی ها هم مرز شد و برای نبرد با آن ها با دولت ساسانی پیمان دوستی بست و خاقان ایستیمی دختر خود را به خسرو انوشیروان داد و یکجا با وی دولت غاتفر یفتلی را در هم کوبیدند و سرزمین وی را میان خود تقسیم کردند. خراسان، کابلستان و زابلستان و بخارستان به ساسانیان تعلق گرفت و رود آمو به عنوان مرز پذیرفته شد و سغد به ترکان رسید. پسان ها روابط تورکان با ایرانیان بر سر تجارت ابریشم تیره شد و پسر ایستیمی خاقان- ساوشا با پسر خسروانوشیروان- یعنی خواهد زاده خود جنگید که او را بهرام چوبینه در هرات شکست داد و کشت.
سپس تورکی ها به قفقاز لشکر کشیدند و ماجراهایی فراوانی است که از جنگ با گرجی ها گرفته تا مراودات با دولت بیزانس و این که چگونه شاه دولت روم شرقی که دشمن ایرانیان بود، به دیدار خاقان شتافت و تاج خود را بر سر او گذاشت و دخترش را به وی به زنی داد تا ماجراهای برافتادن دولت ساسانیان و تسلط اعراب و برچیده شدن گلیم خاقانات تورک و روی کار آمدن سامانی ها و سپس هم افتادن خاقانات به دست اویغورها (باید متوجه بود که کلمه غور – غر – گر به معنای کوه است که در پارسی، پشتو و روسی هم به معنای کوه آمده است) و در نهایت هم به دست قرغیزها و دست یافتن قره خان بر دولت سامانی.
به هر رو، کتاب ترکان باستان گومیلیف در باره همین تاریخ دولت بزرگ خاقانات است که متاسفانه کتاب دیگری در زمینه در دست نیست. اروپایی ها چون دور بودند، اطلاعات دقیق ندارند. چینی ها هم از زاویه عداوت نوشته اند. آثار عربی و پارسی کنده کنده و پراکنده اند. تنها آثار روسی با تکیه بر صد سال پژوهش های باستان شناسی در زمینه جدی ترین اطلاعات را در اختیار می گذارد. و در این جا کتاب ترکان باستان گومیلیف به راستی بی نظیر است. حال اگر شما کتاب بهتری را سراغ داشته باشید، بسیار خشنود خواهم شد که بنده را در روشنی یگذارید.
مساله پایانی هم در باره اریایی ها. باید متوجه بود که در جهان چیزی به نام نژاد اریایی وجود ندارد. اما اریایی ها اقوامی بودند سپیدپوست که یکی از سه شاخه این نژاد را تشکیل می دادند. اگر شما اوستا با ریگویدا را بخوانید در اوستا 56 بار و در ریگویدا 35 بار نام اریا می آید و بارها از سرزمین شمالی یاد می شود.
در آستانه جنگ جهانی دوم دو اردوگاه در همه عرصه ها به شدت با هم درگیر بزرگترین جهالت تاریخ بودند که به مرگ ده ها میلیون انسان و ویرانی و نابودی نیمی از اروپا انجامید. در عرصه ایدئولوژیک، از یک سو نازی ها و هیتلر با همه بوق و کرناها در دهل برتری جویی نژادی و ادعاهای بزرگ بینانه در باره «نژاد برتر آریایی» می درنگاندند و از سوی دیگر صهیونیست های یهودی و دیگر اروپاییان که با هیتلر در همه جبهه ها از جمله جنگ روانی و تبلغاتی درگیر نبرد بودند، در برابر به رد موضوع برتری جویی نژادی می پرداختند که دردمندانه در این کار تا جایی جلو رفتند که بیخی منکر تیره هایی به نام آریایی شدند. این در حالی بود که هم شواهد زبان شناسی، هم شواهد باستانشناسی، هم متونی مانند اوستا، ریگویدا و هم مدارک مکتوب تاریخی در چین، بین النهرین، مدارک یهودان و اسطوره های روس ها و ارمنی ها و نیز بافته های باستانشناسی در آسیای میانه و ایران و هند همه و همه حضور توده هایی سپیدپوست به نام آریایی ها را تایید می کند.
در این حال، به همان پیمانه که نظریه نژاد برتر آریایی مردود است، به همان پیمانه تبلغات افراطی صهیونیست ها بیرون از دایره علمی است. چنانی که می دانیم، صهیونیسم، یک ایدئولوژی افراطی سیاسی ابزاری است. به سخن دیگر، هم تبلیغات بی پایه نازیسم هیتلری در زمینه مردود است و هم تبلیغات صهیونیسم یهودی.
چنانی که گفتیم، تبلغات نژادپرستانه آلمانی ها تنها یک رخ قضیه است. از آن سوی دیگر، صهیونیست های امریکایی، انگلیسی و...نیز بیکار ننشسته بودند. لشکری از دانشمندان یهودی از پولیاکف روسی که به عنوان مهاجر در پاریس بسر می برد تا ...... ده ها مقاله و کتاب در رد نظریه نژاد برتر آریایی و آلمانی نوشتند و در این راه چنان جاده افراط را پیمودند و کار را به جایی رساندند که بیخی منکر موجودیت تیره هایی به نام آریایی شدند و بحث آریایی را از ریشه بی پایه و افسانه خواندند وحتا اوستا را نیز ساختگی شمردند و توپونیمی یی با قدمت شکوهمند تاریخی مانند ایران را نیز منکر شدند!
دردمندانه، دامنه این جدل، حتا پس از برافتادن نظام نازی ها هم پایان نیافت. در میانه های سده بیستم که جهان در اوج عصر جهالت عصیبت های اولتراناسیونالیستی به سر می برد، در آسیا، به ویژه در ایران و افغانستان هم حلقات حاکمه در پی بهره برداری ابزاری از ایدئولوژی ناسخته نازیسم و فاشیسم برآمدند. حتا پس از جنگ هم که دیگر نه آلمان نازی مانده بود و نه هیتلر، کماکان مدت ها بر این دهل درنگانده می شد.
پسان ها چنین تبلیغ شد که گویی که آریایی ها اصلا در تاریخ وجود نداشتند و مساله آریایی گویی ساخته و پرداخته آلمان نازی و فاشیستی باشد!. روشن است به رغم بی پایه بودن و مردود نظریه نژاد برتر آریایی، تبلیغات محافل صهیونیستی نیز از پشتوانه علمی برخوردار نبود و نیست. چه، آریایی ها به عنوان شاخه یی از نژاد سپید پوست در کنار سامی ها و حامی ها، در چه در تاریخ اسطوره یی و چه در تاریخ مکتوب حضور داشتند.
ناگفته پیداست که ناراوایی بهره برداری ابزاری هیتلر از مقوله آریایی به هیچ رو نمی تواند توجیه کننده نفی کامل توده هایی باشد که بخش بزرگی از تاریخ جهان را ساخته اند. آری! اریایی ها به عنوان تیره های سپیدپوست حضور داشتند. از آن ها در آثار ایرانی، هندی، سومری، یهودی، در اسطوره های سلاوی، در توپونیم هایی چون ایران، ایرستان (اوستی)، ایرلند و... یاد شده است. آثار باستان شناسی تردید ناپذیری دال بر حضور آن ها است و در کتیبه ها و یادمان های بسیاری کارکردهای آنان بازتاب یافته است.
دردمندانه، دامنه این جدل، حتا پس از برافتادن نظام نازی ها هم پایان نیافت. در میانه های سده بیستم که جهان در اوج عصر جهالت عصیبت های اولتراناسیونالیستی به سر می برد، در آسیا، به ویژه در ایران و افغانستان هم حلقات حاکمه در پی بهره برداری ابزاری از ایدئولوژی ناسخته نازیسم و فاشیسم برآمدند. حتا پس از جنگ هم که دیگر نه آلمان نازی مانده بود و نه هیتلر، کماکان مدت ها بر این دهل درنگانده می شد.
ناگفته پیداست که ناراوایی بهره برداری ابزاری هیتلر از مقوله آریایی به هیچ رو نمی تواند توجیه کننده نفی کامل توده هایی باشد که بخش بزرگی از تاریخ جهان را ساخته اند. آری! اریایی ها به عنوان تیره های سپیدپوست حضور داشتند. از آن ها در آثار ایرانی، هندی، سومری، یهودی، در اسطوره های سلاوی، در توپونیم هایی چون ایران، ایرستان (اوستی)، ایرلند و... یاد شده است. آثار باستان شناسی تردید ناپذیری دال بر حضور آن ها است و در کتیبه ها و یادمان های بسیاری کارکردهای آنان بازتاب یافته است.
شگفتی برانگیز این که شماری از پان ترکیست های ایرانی تا هنوز هم از بهره برداری ابزاری از نوشته های بی سر و ته صهیونیست های یهودی و مسیحی دست نکشیده و گاه به گاه دست به نوشتن مقالات بی پایه و مایه در باره آریایی ها می یازند که بیشتر بار تبلیغی و سیاسی دارد و با حقایق علمی اصلا سر و کار ندارد. دردمندانه شماری از نویسندگان ما هم آگاهانه یا ناآگاهانه بدون توجه به حقایق تاریخی بیخی منکر وجود آریایی ها اند.
برای مثال، پان ترکیست های ایرانی با خلط مبحث و مطرح نمودن مسایل بی پایه کوشیده اند گویا ثابت بسازند که چیزی به نام اریایی وجود ندارد؟!!! و آن را با موضوع سوء استفاده ابزاری هیتلر از نژاد آریایی و این که او این نژاد را نژاد برتر می خواند، خلط مبحث نموده اند که سراسر با مستندات علمی منافات دارد. یعنی به تکرار همان چیزهایی می پردازند که صهیونیست ها نوشته اند و هیچ وجه مشترکی با مسایل علمی ندارند. یکی بحث های مردم شناسی، نژادشناسی، زبان شناسی و باستانشناسی است و دیگر بحث بهره برداری های ابزاری سیاسی از مسایل نژادی، تباری، زبانی و.... این درست است که هم صهیونیست ها و هم هیتلر از موضوع «نژادآریایی» سوءاستفاده های بسیاری نمودند. همین گونه از همین مساله آریایی شاه ایران و داوود خان در افغانستان بهره برداری های فراوان نمودند. اما در عین حال باید بدانیم که یهودیانی که مخالف هیتلر بودند، هم تا توانستند به تبلیغات پوچ و بیهوده یی در برابر ژرمن ها و دیگر سپیدپوستان پرداختند و یکسره منکر موجودیت چیزی به نام آریایی شدند. این در حالی است که اریایی ها شعبه یی از نژادسپید پوست بودند که شامل دو گروه بزرگ ایرانی و تورانی می شدند. نام ایریا و توریا هم در اوستا و هم در سایر آثار آمده است. اگر قبایلی به نام اریایی ها وجود نداشتند، چرا دراوستا نام آن ها- بیش از 56 بار و در ریگویا در حدود 36 بار آمده است؟ پسان ها پان ترکیست های ایرانی نیز در برابر نظریه «پان آریایسم» شاه آغاز به تبلغیات نمودند که بنده هر دو را مردود می دانم. پان ترکیسم یک ایدئولوژی فاشیستی ابزاری است که از سوی وامبری- جاسوس سرشناس سازمان اطلاعات انگلیس که یک صهیونست بود، برای اغراض و مقاصد خاصی به میان آمد.
انگلیسی ها وقتی هند را گرفتند، در اثر کاوش های زبان شناسی دریافتند که بسیاری از واژه های هندی با واژه های اروپایی همریشه اند. برای مثال بوگوان یا بگوان (خدا) ی هندی همان با بوگ روسی و کلمه هایی چون بغلان و بغداد و بگرام ...همانند است. ما- ی هندی، با مادر پارسی،و مور پشتو و مات یا مامای روسی و مودر انگلیسی یکی است و.....
گذشته از این ها همانندی های فراوانی در سنت ها و باورها و برگزاری مراسم و نام های اروپاییان و ایرانیان و هندیان هست. (نگاه شود به مقاله تیوری قطبی پیدایش آریاییان در تارنمای کانون مطالعات و پژوهش های افغانستان).
از همین جا بود که به اندیشه خاستگاه زبانی مشترک رسیدند. پسان ها مساله تبار و نژاد مشترک مطرح شد. انگلیسی ها کوشیدند از همتباری و همنژادی مردمان هند و اروپا برای استمرار استعمار هند بهره برداری ابزاری نمایند. پسان ها آلمانی ها هم کوشیدند از عین چیز بهره برداری ابزاری نمایند و نظریه فاشستی نژاد برتر یا نژاد نوردیک (شمالی) آریایی مطرح گردید.
در مقابل، یهودی ها که خود از شاخه دیگر نژاد سپید پوست یعنی سامی ها بودند و نیز دیگر جنوبیان مانند فرانسوی ها و... که خود را تحقیر شده می پنداشتند، آغاز به تردید و افسانه خواندن کامل بحث آریایی ها نمودند. یعنی به همان اندازه که مطرح ساختن نظریه نژاد برتر آریایی مردود است، به همان پیمانه تردید کامل آن هم مبنای علمی ندارد. در آینده در دوره پهلوی در ایران نیز از مساله آریایی بهره برداری ابزاری صورت گرفت و در افغانستان نیز از سوی پشتونیست ها. اما باید متوجه بود که در ایران شماری از پان ترکیست ها که از سوی شوروی وقت پول می گرفتند و کنون هم از سوی دولت های آذربایجان، ترکیه، اسراییل، عربستان و امریکا حمایت و تمویل می شوند، به لجن پراکنی و دروغ پردازی دست یازیدند و بیخی منکر وجود آریایی ها، و حتا ایران شدند و آن را جعلی و ساخته و پرداخته هیتلر قلمداد کردند.
به هر رو، برخورد علمی با مساله از زهرپاشی های سیاسی تفاوت دارد. اما در جهان ده ها کتاب و اثر متین علمی که مستند به داده های علمی است، وجود دارد. باید به همه چیز با قید احتیاط برخورد کرد.
بر گردیم به اصل بحث: در باره مردمانی به اریایی، برای نمونه در اوستا آمده است: «ایریا فی دایهی هاوو» که در این جا ایریا - سرزمین و مردم ایریا معنی می دهد. همچنین در سنگنبشته های داریوش بزرگ اِریا واژه یی است که او برای زبان و قومیت خود به کار برده است. در متون کهن یونانی هم نمونه های بسیاری هست که دیرینه بودن هویت ایریا را به اثبات می رساند. هرودوت در باره مادها در کتاب «تواریخ» خود چنین نگاشته است: «ماد ها در قدیم خود را اریوی می نامیدند». دمسیوس می فرماید که «همۀ مغان اریون هستند» و دیودوروس می نویسد که «زرتشت اریانوی بود». شکل نگارش و تلفظ واژۀ ایریا در زمانه های مختلف باستان و پسا باستان فرق می کرد اما مفهوم همه شان از این اصطلاح یکی بود.
در سنگ نبشتۀ کعبۀ زرتشت که در عصر شاهنشاهی شاپور اول به دو لهجۀ پارسی (اشکانی و ساسانی) و یونانی نگاشته شده بود، نام ایران به سه شکل متفاوت آمده است. در بخش یونانی به جای استفاده از اسم مکان، نام یک تبار (اتنوس) ذکر شده است: من شاه (دِسپوت) مردم اریانون هستم. در پارسی اشکانی و ساسانی نام سرزمین ایرانی ها آمده است.
در پارسی اشکانی اصطلاح اریان- شهر و در پارسی ساسانی به گونۀ اِران-شهر نوشته شده است. بنا بر این، اریان، اِران و ایران مترادف هستند و به هیچ صورت نباید اریان و آریان را ساختۀ اروپایی ها دانست.
در سنگ نبشته های نقش رستم و کعبۀ زرتشت که به دو گویش پارسی میانه (اشکانی و ساسانی) و یونانی می باشد، اصطلاح اِران و اریان به کار رفته است است. به طور مثال در بخش پارسی اشکانی کلمۀ اریان استفاده شده و در پارسی ساسانی اصطلاح اِران. هردو جمله را در زیر می آوریم:
ardašīr šāhān šāh ērān
ardašīr šāhān šāh aryān
جمله یی از یک متن پیش از اسلام به نام «یادگار زریران» که نمایشنامه یی است در باره جنگ ایران و توران و در شمال خراسان اتفاق می افتد، نقل می کنیم:
پورسِت کو که هی توو؟
..گوفت کو اِرِم او هَچ اِران هِم.
زریر پرسید که که هستی تو؟
گفت که ایرم و از [سرزمین] ایرانم
اریه در نام، اریامنه Ariyāramna اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب، ویشتاسب پدر داریوش است، و ایریه در واژه اوستایی اَیرینَه وئجه Airyna Vaējangh ایران ویج، ایران ویج در دید زرتشتیان، هنوز هم به معنای بهترین و مقدس ترین بخش ایران و جهان است، و اَیریوخشوثه Airyo Xshutha اَیریوخشوثه کوهی که آرش تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی، از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت، و ایره یاوه Airyāva ایرج، یاری کننده آریا، به کار رفته است .
در مورد کشور های دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند، و نام ایران را نگاه داشتند، می توان ایرلند را نام برد، ایرلند = سرزمین ایرها = سرزمین آریاییان، و هم در آن جا است، که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می آید . این واژه را در زبان ایرلندی، هم ریشه زبان ماست، به شکل Aire و Airech و به همان معنی آزاده می بینیم. بخش نخست نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی Aire نامیده می شود از همین واژه است .اریه و ایریه رفته رفته به شکل ایر Er درآمد.
ایرانیان در نوشته های پهلوی ساسانی، خود را به این نام و میهن خود را ایران Erān نامیدند. ایرانی ها در نوشته های پهلوی اشکانی اَریان ، در ارمنی اِران Eran یا ایرانشتر Erān shathr در فارسی ایرانشهر نامیده می شدند. ایران در زبان پهلوی، دو معنی داشت، یکی آریاییان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران. شکلی دیگری از ایران اریان است، که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان، از حمزه اصفهانی، دانشمند سده 4 آمده است. او یک بار از مملکت اریان هم فرس و به بیان دیگر اریان نام می برد، و می گوید که ایشان پارسی هستند. از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریایی ها بکار برده است. شکل اریان شهر نیز به جای ایران شهر، در کتاب التنبیه و الاشراف، تألیف ابوالحسن علی مسعودی، مورخ سدهی 4 نیز دیده شده است. شثر = شهر در فارسی، که در واژه پهلوی ایران شثر آمده است، در آن زبان به معنای کنونی سرزمین است. در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر معنی امروزی، شثرستان = شهرستان در فارسی، به کار برده می شد، و کیشور = کشور در فارسی، به معنی یک بخش، از هفت بخش زمین بود، که به تازی اقلیم خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه ایرانشثر، کشور ایرانیان، کشور آریاییان خواسته و دریافته می شد. ایران هم چنین منسوب به محل آن، به نژاد ایر یا جایگاه آریاییان گفته می شده، و هم اکنون نیز به همان نسبت خوانده می شود.
به هر رو، پرسشی که مطرح می گردد، این است که چرا صهیونیست ها و پان ترکیست ها با این همه شور و شیفتگی به رد کامل موجودیت اریایی ها و حتا توپونیمی با قدمت دست کم دو هزار ساله به نام ایران می پردازند؟
در پاسخ باید گفت که هر یک انگیزه های خود را دارند. واکنش پان ترکیست ها بیشتر جنبه سیاسی دارد و در مخالفت با دولت های ایران در گذشته از سوی شوروی پیشین و کنون از سوی غرب، آذربایجان، ترکیه و اسراییل و نیز اعراب به عنوان یک پروژه تمویل می گردد و هدف دامن زدن به تنش های تباری و زبانی در ایران را دنبال می کند.
...واما مخالفت سرسختانه یهودان، جنبه دیگری دارد. برای پی بردن به این انگیزه، گوشه یکی از نوشته های یک دانشمند صهیونیست در زمینه را با اندکی ویرایش می آوریم:
داکتر مالوری (ترجمه و تلخیص: سخا) می نگارد: «کشف گروه زبانی هندواروپایی و رابطه اش با برخی زبان های آسیایی، این پندار را که همه زبان های جهان منشاء عبری دارد، یک باره و برای همیشه از میان برداشت.»
درست سر نخ مخالفت های گسترده محافل صهیونیست را باید در همین یک جمله بازیافت. در گذشته، صهیونیست ها با بالندگی چنین می پنداشتند که همه زبان های جهان خاستگاه عبری دارد و آن را چونانِ برتری و بالادستی بنی اسراییل بر دیگران می پنداشتند و خود را در جایگاه بلند قوم برتر قرار می دادند. مگر، دریافت های نوین علوم زبانشناسی چنین پنداری را از ریشه برانداخت. وانگهی که دانستند که دیگر هنگامه سازی های شان جایی را نمی گیرد، اشتراوس– فیلسوف آلمانی تباری صهیونیست، فلسفه «ملت برتر امریکا» را جانشین «نژاد برتر آریایی» ساخت- ایدئولوژی یی که کنون چونانِ شالوده باوری جمهوریخواهان تندرو امریکا را می سازد و شمار بسیاری از سیاستمداران تندرو جمهوری خواه امریکا از شاگردان او به شمار می روند.
یاد ما نرود که بحث اریایی ها بر خلاف تبلیغات گروهی که از مسایل آگاهی ندارند، دستاورد هیتلر و نازی ها نیست. این بحث از دوران استعمار انگلیس در هند آغاز گردیده بود. از این که بگذریم، من کتابی را ترجمه نموده ام به نام خاستگاه و پرورشگاه تاجیک ها که در تارنمای کانون مطالعات و پژوهش های افغانستان بازتاب یافته است. کتاب در سال 1910 در تاشکنت از سوی یک دانشمند روسی نگاشته شده است- هنگامی که هنوز از نازیسم هیتلری خبری نبود. از این رو، آنانی که می پندارند که این نظریه را فاشیست های نازی ساخته و بافته اند، در اشتباه به سر می برند. نازی ها تنها از آن سوء استفاده ابزاری نمودند و مساله آریایی را در آغاز تنها جنبه زبانی و پسان تر تباری داشت، با دادن جنبه نژادی به آن، بار فاشیستی بخشیدند. نه این که آن را ابداء نموده باشند.
آقای پارسایف! شما در مورد ترکمن ها، قرغزها، اویغورها، تاتارها و ... به شوخی هم این گفته پذیرفته شده نمی تواند. زیرا شمایل و قیافۀ ایشان از دور گواهی میدهد که آنان نماینده گان تیپیک و نمونه وار ترک اند، نه مربوط به کدام تبار دیگری!
در پاسخ باید گفت که قرغیزها در اصل سپید پوست بوده اند. چنان چه پدر تاریخ چین در باره آن ها نوشته است که موهای شان سرخ و چشمان شان شیشه یی ( به رنگ سبز و آبی) بوده و آنان را دیوهای سپید خوانده و شبیه به میمون توصیف کرده است. اگر می توانید کتاب های بیچورین را در زمینه بخوانید. اصلا قرغز که چینی ها آن را خیاگاس (خاکاس) می خواندند، از آمیزش دینلین های سپید پوست با قوم ناشناخته یی به نام گوگیون ها به میان امدند و در آینده با هونوها و سپس هم با سیون بای های مغولی تا اندازه یی آمیزش یافتند و ان گاه در دولت اویغورها داخل شدند و در پایان هم توانستند دولت آنان را بر اندازند و از خاستگاه اصلی شان که در بخش علیای رود ینی سی بود، پایین شوند و به هفت رود (سمی ریچیا)- یعنی نزدیکی های تیان شان- آلماآتی کنونی و قرغیزستان کنونی بیایند.
پسان ها آن ها با چینی ها، تبتی ها و در اخیر هم باجونگار ها که چند صد سال بر ایشان تسلط داشتند، آمیزش یافتند و روشن است کنونی دیگر بیخی با نیاکان اصلی شان متفاوت هستند و منگولویید شده اند. اما همان گونه که سما تیسانو چینی نوشته است در اصل سپیدپوست بوده اند.
ترکمان ها هم قومی اند مختلط که از آمیزش تورکی زبان ها با خوارزمیان، و خبونیت ها و پارس ها و تاجیک ها به میان آمده اند و پسان ها پس از یورش چنگیز خان شماری از آنان منگولویید شده اند. در اصل اوغوزها هم مانند قبچاق ها سپیدپوشت بوده اند که با گذشت زمان در اثر آمیزش با هونوها تا اندازه یی سوبسترات نژاد زرد را پذیرفته اند.
آن چه مربوط به تاتارها می گردد، آن ها نیز در آغاز سپیدپوست بوده اند و پسان ها با مغول ها آمیزش یافته اند. در سده های اخیر، بیشتر آن ها در اثر آمیزش با روس ها چنان تغییر قیافه داده اند که کمترین اثری از قیافه های مغولی در ایشان دیده نمی شود. حتا بسیاری از ایشان زبان خود را نیز بیخی از دست داده اند. اگر هم نگه داشته اند، چنان زیر تاثیر زبان روسی قرار گرفته اند که می شود گفت نزدیک به 70 درصد زبان شان روسی است. با این هم هستند تاتارهایی که هم زبان و هم نسب شان را تا اندازه یی حفظ نموده اند. تاتارهای باستانی بحث جداگانه است. اما تاتاری بعدی در واقع با بلغارها از یک ریشه اند. و همان گونه که گفتیم، بلغار ها خود از اثر آمیزش هونوهای آسیای با سارمات های سپیدپوست به میان آمدند. اگر می توانید کتاب اسحاقف و اسماعیلف زیر نام تاریخ اتنوپولیتیک تاتارها را مطالعه بفرمایید. همه این مسایل در 500 صفحه به تفصبل آمده است.
Комментировать
Нравится
В избранное
Цитировать