Неверный логин или пароль
Забыли пароль?
 
12 Мая 2026 вторник
Aziz Arianfar
Aziz Arianfar16.10.2013  с помощью Facebook
عزیز آریانفر
از افسانه نژاد تُرک
تا واقعیت تُرکی زبانان (گویشوران زبان های تُرکی)
(بخش سوم)

خاستگاه ایرانی ترکی زبانان:

از دیر باز این پرسش مطرح بوده است که توده های ترکی زبان چه مردمانی اند؟ آیا نژادی به نام ترک وجود دارد؟ و همه آن ها ترک نژاد اند؟ یعنی با هم همنژاد اند؟ روشنتر آیا برای نمونه، کَلمِک (قَلمِق) های بودایی روسیه یا باشندگان مغولستان و باشندگان شمال اقصای روسیه (با آذربایجانی های ایرانی و ازبیک های باشنده شمال افغانستان و ترک های باشنده ترکیه از یک ریشه و همنژاد اند؟

روشن است که پاسخ منفی است. در جهان چیزی به نام نژاد ترک وجود نداشته و ندارد. هر کسی که برای یک بار هم که شده مغولی ها یا قلماقی ها یا باشندگان منگولویید شمال اقصای روسیه را ببیند و با آنان از نزدیک همسخن شود و سپس آنان را با آذری های ایرانی یا ترکی های باشنده استانبول، یا چچنی ها یا داغستانی و یا تاتارهای باشنده روسیه و یا هم اویغورهای باشنده چین مقایسه نماید، به گونه قطع در می یابد که با آدم های از زمین تا آسمان متفاوتی رو به رو است که با هم هیچ وجه مشترکی ندارند. نه نژادی، نه تباری، نه زبانی و نه فرهنگی. تنها چیزی که هست، این است که زبانشناسان، زبان های آن ها را با همه تفاوت های فاحشی که دارند، و بدون ترجمان اصلا نمی توانند گپ یک دیگر را بفهمند، زیر چتر واحد گروه زبان های آلتایی یا ترکی آورده اند.

برای درک بهتر این موضوع بسنده است زبان های اروپایی را با زبان پارسی دری خود ما مقایسه کنیم. روشن است همه زیر چتر گروه بزرگ خانوداه زبان های هندواروپایی می آیند، اما یک باشنده برای مثال بدخشان با اصفهان بدون ترجمان نمی تواند از زبان هلندی ها سر در بیاورد. عین تفاوت در میان باشندگان ترکیه و آذربایجان و باشندگان شمال اقصای روسیه است.

به هر رو، هیچ مبنایی در دست نیست که سخن از همچو نژادی به میان بیاوریم. چنین ادعایی هیچ پایه علمی و اکادمیک ندارد.

در این جا بی درنگ پرسش دیگری مطرح می گردد: خوب، حالا که پاسخ منفی است، پس آن ها کی هستند؟

آیا همه این اقوام از یک ریشه اند و زمانی دارای خاستگاه مشترکی بوده اند؟ باز هم روشن است که پاسخ منفی می باشد. کسانی که با تاریخ سر وکار دارند، می دانند که چنین چیزی افسانه یی بیش نیست.

پس ترکی زبان ها چه کسانی اند؟

دریافت خود من مبتنی بر شناخت عمیق نزدیک به چهار دهه یی و مطالعات دست کم دو دهه یی و نشست و برخاست های فزونشمار با بزرگترین دانشمندان رشته های تاریخ، زبانشناسی، باستانشناسی و انسان شناسی و مردمشناسی و ...در باره گویشوران زبان های ترکی چنین است که اقوام ترکی زبان و اگر به زبان علمی بگوییم، گویشوران زبان های خانوداه التایی- مردامانی اند مخلوط از نژاد سپیدپوست (شاخه ایرانی تورانی) با زردپوست ها که در این حال ریشه اصلی آن ها ایرانی تورانی است. (در باره ایران و تورران در بخش های آینده سخن خواهیم گفت)

ترکی زبانان، آمیزه یی اند از مردمان سپیدپوست هندواریایی و مردمان زردپوست چینی و تبتی. حتا مغول ها هم مانند توده های ترکی زبان، آمیزه یی اند از زردپوستان و سپیدپوستان و زردپوست ناب شمرده نمی شوند. هر چند درصدی سوبسترات زرد در آن ها بیشتر است.

باور عمیقی دارم (بر پایه داده های علمی) که ترکی زبانان در اصل توده های کوچ نشین و دشت نورد ایرانی های تورانی سپیدپوست با جلد روشن و موهای بور و خرمایی ویا زرد و چشمان آبی و سبز بوده اند که دست کم از هزاره چهارم یا سوم پیش از میلاد در گستره بزرگی از کرانه های شمالی و خاوری دریای میانزمینی (مدیترانه) گرفته تا کرانه های شمالی دریای سیاه و دریای کسپین تا پهنه های آسیای میانه و قزاقستان و سرزمین های پهناور سایبری جنوبی تا کرانه های اقیانوس آرام و از سوی جنوب تا شمال چین- جایی که دیوار بزرگ چین ساخته شده است، بود و باش داشتند.

سپس با گذشت زمان با توده های زرد پوست آمیزش یافتند و آهسته آهسته تا اندازه یی سوبسترات نژاد زرد را پذیرفتند یعنی به پیمانه معینی با آن ها آمیخته شدند. در این حال چنین آمیزشی از باختر به خاور بیشتر است. به عنوان نمونه آزمایش های دی. ان. ای نشان می دهد که درصدی ژن نژاد زرد در خون باشندگان قفقاز (آذری ها، چچن ها، انگوش ها، داغستانی ها) و ترکیه کنونی کمتر از دو درصد و در میان باشندگان آسیای میانه در حدود 37 درصد است. تازه این درصدی هم میانگین است. یعنی شاید برای ترکمن ها و ازبیک ها که بیشتر با پارس ها و تاجیک ها آمیزش یافته اند، کمتر و برای قرغیزها و قزاق ها بیشتر باشد. یعنی 37 درصد یک کمیت میانگین است.

در یک سخن، کنون همه دانشمندان تارتاری، باشقیری، آسیای میانه یی و... بر اساس آخرین داده های علوم زبان شناسی، باستان شناسی، انتروپولوژی (انسان شناسی)، انتروپومورفی (انسان شکلیگری)، زبان شناسی، تاریخی و... دریافته اند که شالوده و اساس و پایه و زیربنای نژادی و تباری شان- سپید پوست هندواروپایی- دقیق تر، همانا ایرانی تورانی است و آن چه که از آمیزش با نژاد زرد دریافته اند، فرعی و دومی و اکتسابی می باشد. یعنی به هیچ رو، نمی توان ترکی زبانان را از نژاد زرد به شمار آورد. شاید، ترکی زبانان شمال اقصی روسیه و برخی دیگر مانند قلمق ها و... استثناء باشند، یعنی سوبسرات نژاد زرد در خون شان بیشتر باشند. اما این ها گروه های بسیار کوچکی اند. حتا مغول ها هم به بسیار دشوار به ده میلیون نفر می رسند. یعنی در کل همه چنین گروه ها شاید در حدود 15 میلیون نفر باشند. در حالی که شمار سایر ترکی زبانان یعنی ترکی زبانانی که ریشه و خاستگاه ایرانی دارند، به 150 میلیون نفر می رسند. یعنی گروه هایی که بیشتر ریشه زرد دارند، ده درصد ترکی زبان را می سازند.

خوب، حالا بنده تنها کسی نیستم که به این نتیجه رسیده باشم. بسیاری از دانشمندان بلندپایه ترکی زبان در اثر پژوهش های دراز مدت خود به این نتیجه رسیده اند. برای مثال کسانی که با زبان روسی آشنایی دارند، می توانند در یوتوپ فیلم های علمی یی را ببینید که از سوی دانشمندان باشقیری و قرغیزی تهیه شده است تا خود دریابند که چه می گویند. آن ها بسیار روشن و آشکار و بی پرده بر ریشه ها و خاستگاه ایرانی (تورانی) خود اذعان می کنند. برای نمونه در فیلم «نیاکان تورکان» (هونوها) (предки тюрков (хунну).
(برای دیدن این فیلم همین متن روسی را در یوتوپ بزنید، اتومات می توانید فیلم را ببیند).

شناخت دقیق توده های ترکی زبان بدون شناخت دقیق از سپیدپوستان هندو اروپایی، دقیق تر شاخه اریایی های هندوایرانی و به گونه مشخص اریایی های ایرانی (اریایی های ایرانی و تورانی) ممکن نیست. از این رو، می کوشیم در بخش چهارم یه این موضوع بپردازیم.

به هر رو، برای دریافت پاسخ های روشن به این پرسش های رنگارنگ، و وارد شدن به بحث، بایسته می دانیم در آغاز، اندکی در باره موضوع دیگری بپردازیم: آیا اصلا چیزی به نام نژاد هست یا نه؟

روشن است از دیدگاه علم ژنیتیک، هیچ تفاوتی میان انسان ها به عنوان یک «نوع» نیست. مگر، از دید علومی چون اتنوگرافی، دموگرافی و انتروپولوژی... انسان ها را از روی نشانه های رنگ پوست و ریخت سیماهای شان، به چهار نژاد اصلی سپید پوست، سیاه پوست، سرخ پوست و زرد پوست رده بندی می کنند که به نوبه خود از روی نشانه های به خصوص تر، به تبار (اتنوس) ها، اقوام، قبایل، طوایف و تیره ها رده بندی می شوند. (شایان یادآوری است که در نشان رسمی المپیا، نیز چهار دایره به هم پیوسته نمادین به چهار رنگ آمده است که نشانگر همبستگی چهار نژاد بشری می باشد).

هر چه است، دیده می شود که چیزی به نام نژاد در جهان پذیرفته شده است. حالا، یکی از این نژادها هم نژاد سفید پوست است. هستند کسانی که با دیدگاه های اخلاقی انسانگرایانه، بیخی منکر نژاد هستند. اما باید گفت که چنین چیزی با واقعیت های علمی سازگاری ندارد. علومی چون اتنولوژی (تبارشناسی)، دموگرافی (مردم شناسی)، انتروپولوژی (انسان شناسی) و نیز زبان شناسی و باستان شناسی و... ناگزیر اند، انسان ها را رده بندی نمایند و به نژاد ها، تبارها، قوم ها، قبیله ها و تیره ها و از این گذشته به خاندان ها و ... تقسیم نمایند و برای تفکیک ایشان از یک دیگر برای هر یک نام هایی بگذارند. در غیر آن، اصلا نمی شود چیزی را مطالعه کرد.

حال کسی بپذیرد یا نه، نوع انسان ها به چهار نژاد تقسیم می شود و چنین چیزی در جهان پذیرفته شده است. هر چند برخی هم انسان ها را به سه و گروهی هم به هفت نژاد تقسیم می نمایند برای مثال، سفیدپوستان را به سه زیر گروه حامی، سامی و هندو اروپایی از جمله اریایی (هندوایرانی) و همین گونه نژاد دراویدی و سینهالی را هم جدا می نمایند.

فرهنگنامه مایر، نژاد سیاه را به چند بخش تقسیم کرده است: سیاهپوست، خوی‌خوی، ملانزی، نگریتو، سیاه استرالیاییم.

در این فرهنگنامه، نژاد زرد نیز به چند شاخه تقسیم شده است: مغول، چینی و هندوچین، جاپانی و کوریایی، تبتی، مالایی، پلی‌نزی، مائوری، میکرونزی، اسکیمو.

در این فرهنگ، سرخپوستان امریکای جنوبی نیز جزو زردپوستان به شمار رفته اند.

دو نژاد آخر جدا از بحث می باشد و بیشتر پژوهشگران نژاد زرد را نژاد مغولی می دانند که به سه دسته تقسیم می شود:
1- چین و تبت
2- مغول و منچو
3- ترک و تاتار

چنان که گفتیم، سفیدپوستان را به سه زیر گروه حامی، سامی و اریایی و همین گونه نژاد دراویدی و سینهالی را هم جدا می نمایند.

حامیان چنان که تورات می گوید از حام پسر نوح می باشند .

سامی ها شاخه بزرگی از سفید پوستان هستند که شامل کلدانی ها، آشوری ها، فینیقی ها، بنی اسرائیل و اعراب می شوند .

مردمان هندواروپایی، در بر گیرنده ایرانی ها، ارمنی ها، یونانی ها، آلبانی ها، ایتالیایی ها، ژرمن ها و سلاوی ها می شود.»

البته، همه این تقسیمات بیشتر جنبه قراردادی و تیوریک دارد، زیرا رنگ پوست و مو و شکل صورت و... بیشتر زیر تاثیر عوامل زیست بومی شکل می گیرد. اما آن چه که در این جا شایان یادآوری است، این است که تاتارها و ترک ها را جزو خانوداه مغولی شمرده اند.

تنها نکته یی را که می خواهم خاطر نشان بسازم این است که کنون بر پایه پژوهش های اخیر زبان شناسی، نژادشناسی، تبارشناسی، باستانشاسی و... دو گروه مغولی و ترکی تاتاری را دیگر کسی از جمله نژاد زرد نمی شمارد. نژاد زرد، کنون تنها در چینی ها و تبتی ها و شاخه های دیگر آن ها خلاصه می شود. دیگر، ثابت شده است که مغولی ها آمیزه یی اند از نژاد زرد و سپید. آن چه مربوط به ترک ها وتاتارها می گردد، ثابت شده است که آن ها در اصل سپیدپوست و اروپاییویید (دارای چهره های اروپایی) بوده اند و پسان ها تا جایی با زردپوستان آمیزش یافته اند.

برای نمونه، قدیمی ترین قوم ترکی زبان باشنده آسیای میانه قرغیزها اند. کنون اسناد و مدارک و داده های فزونشماری در دست است که قرغیزها که خاستگاه شان مناطق علیای سرچشمه رود ینی سی است، در آغاز مردمانی بوده اند دارای موهای سرخ، چشمان آبی و سبز و جلد سپید. روشن است پسان ها قزغیزها با توده های چینی و تبتی آمیزش یافته و منگولویید (مغولی سیما) شدند.

به هر رو، تفصیل این نکته ها را می گذاریم برای بخش های بعدی. کوشش می کنیم، بر اساس داده های علمی با ذکر ماخذ و منابع- بیشتر از آثار روسی- به ویژه آثار دانشمندان ترکی زبان آسیای میانه ثایت بسازیم که توده های ترکی زبان بکگروند و بیس (پایه) ایرانی دارند.

در پایان این بخش بایسته می دانم سخنان یکی از بزرگترین و شاید هم بزرگترین ترک شناس جهان – پروفیسرو داکتر لئون گومیلیف را در باره ترک ها بیاورم:

«ترک های قدیم به رغم نقش عظیم شان در تاریخ بشریت، بسیار کمشمار و اندک بودند. در متن تاریخ جهانی، تاریخ ترک ها توده های قدیمی و دولت ایجاد شده از سوی آن ها به این پرسش خلاصه می شود: چرا ترک ها پدید آمدند و چرا از میان رفتند و نام خود را برای بسیاری از توده ها به میراث گذاشتند. توده هایی که هرگز از بازماندگان آن ها به شمار نمی روند».
به گونه یی که از نوشته گومیلیف بر می آید، ترک ها توده هایی بودند که زمانی پدید آمدن و سپس از میان رفتند(یعنی در میان سایر توده ها ذوب شدند- درست مانند اریایی های باستان که از شمال آمدند و در میان باشندگان بومی سیاهچرده پشته ایران ذوب شدند و در این حال تاثیر بزرگی بر سرنوشت این پشته بر جا گذاشتند. به گونه یی که کنون دیگر چیزی به نام اریایی نداریم. عین چیز در باره ترک ها صدق می کند. آمدند و رفتند. اما تاثیر بزرگی بر جا گذاشتند و کنون همان گونه که نام اریایی ها (ایریایی ها – ایرانی ها) بر بسیاری از توپونیم ها و اتنونیم های باشندگان ایران مانده است، عین چیز در باره ترک هم صدق می کند).

در این جا معرفی "ترکان باستان" گومیلیف را از یک سایت آذری برمی گیریم:

«آشنايي با موضوع كتاب:

آسیا این قارة اسرار آمیز و ناشناخته، گنجینه‌ای است پر از رمز و راز. هر گوشة این قاره را بکاوی، جهانی زیبا از گذشته‌های پر شور و شر نمایان می‌شود. ادیان، اقوام، تمدنها و امپراتوری ها در این قاره بالیده و تمامی جهان را از نشئة خود سرمست کرده‌اند. این جهان سرشار از زایش و پویش، چون لب به سخن گشاید، تاریخی باشکوه و پر فراز و نشیب را پیش روی هر شیفته‌ای می‌گذارد.

تاکنون کتابهای زیادی در نقاط مختلف جهان دربارة تاریخ قارة آسیا و اقوام آن نگاشته شده ولی ادبیات تاریخی ایران، چندان سهمی از این مجموعة پربار ندارد. بطور دقیق دربارة تاریخ ترکان، کتابهای مرجع زیادی در ایران وجود ندارد. چرا این چنین است؟ پاسخ این است که ترکان، این قوم پر شور و سودا که تاریخی سرشار از حادثه داشته و منشأ برخی حوادث بزرگ تاریخ آسیا و جهان بوده‌اند، خود رغبت چندانی به نوشتن تاریخ خود نشان نداده‌اند. تاریخ سازان را به تاریخ نویسی شوقی نبوده است.

آیا عجیب نیست که تاریخ یک قوم را دشمنانش یعنی اقوام یا مللی بنویسند که تیزی نیزة بلند و تلخی پیکان ترکان را بر تن تاریخ خود چشیده‌اند. چینی‌ها تواریخ خوبی نوشته‌اند ولی هیچ نوشتة چینی، خالی از اغراق و تحریف نیست. نویسنده در کتاب حاضر، به مورد خوبی اشاره می‌کند: ارتش چین عازم جنگ می‌شود. وقایع نگار چینی در گزارش این جنگ، نوشته که ارتش چین موفقیتی بدست نیاورد. این به معنای آن است که در واقع ارتش چین بطور کامل نابود شده است.

تواریخ یونانی نیز به علت بُعد مسافت، چنان در چنبرة نقل قولها افتاده که تکیه بر آنها بویژه در خصوص حوادث شرق دریای خزر باید با احتیاط انجام شود. تواریخ ایرانی و عربی نیز بیشتر با ذهنیت و افسانه آمیخته‌اند. رشیدالدین فضل الله با آنکه آشنایی کامل با ترکان دارد و کاملترین کتاب را تا زمان خود نگاشته، از این قاعده مستثنی نیست و زیاد وسواسی به خرج نمی‌دهد که مستنداتش را معرفی کند.

در سده‌های اخیر و بویژه پس از انقلاب فرانسه که امواج ناسیونالیسم اروپا را درنوردید، گرایش نوین تاریخنگاری بوجود آمد. اروپاییان با دیدگاهی نوین به تاریخ جهان نگریستند. برای این کار لازم بود که باستانشناسی، دست تاریخ را بگیرد. شرقشناسان به صحراهای آسیا روی آوردند و تاریخ را این بار از زبان یافته‌های باستانشناسی جستند. کتابهای خوبی بویژه در آلمان، فرانسه و روسیه نوشته شد.

کتاب «ترکستان پیش از استیلای مغول» اثر واسیلی بارتولد و کتاب «امپراتوری صحرانوردان» اثر رنه گروسه دو مورد از این کتابها هستند که به زبان فارسی ترجمه و در ادبیات تاریخی ایران وارد شده‌اند. هر دو این کتابها، ابعاد خوبی از تاریخ ترکان را ارائه کرده‌اند ولی این به هیچ وجه کافی نیست. بارتولد تنها به ترکستان پس از اسلام پرداخته و گروسه نیز توجه خود را به خزران معطوف کرده است.

معادلة قدرتهای چهارگانة آسیا و اروپا یعنی چین، توران، ایران و بیزانس، در این کتابها به طرز کافی توضیح داده نشده‌ است. جنگهای هزار سالة میان ایران و ترکان و جنگهای 700 سالة ایران و روم تحلیل نشده‌اند. کتاب ارزشمند دیگر «ایران و ترکان در روزگار ساسانیان» نوشتة آقای عنایت الله رضا است. این کتاب تا حد زیادی خلاصة نظرات و همین کتاب لئو گومیلف است ولی همچنان که از نام آن برمی‌آید، به مسئلة روابط ایران و ترکان در دورة ساسانیان پرداخته است.

در ترکیه نیز کوشش هایی صورت گرفته تا تاریخ ترکان با توجه منابع و مستندات تاریخی نوشته شود. در این میان کتاب ارزشمند و بنیادین «Turk umumi tarihine girish» (درآمدی بر تاریخ عمومی ترک) نوشتة ذکی ولیدی طوغان و کتاب 3 جلدی و جدید «Gog turkler» (گؤگ ترکها) اثر احمد داشاغیل (آنکارا 2003) همچنین آثار ابراهیم قفس اوغلو ، دوغان آوجی اوغلو و بهاءالدین اؤگل نیز در این ردیف قرار می‌گیرند. در ایران نیز در سالهای اخیر کتابهایی در مورد تاریخ ترکان، از دیدگاهی که با دیدگاه تاریخنگاری مرسوم ایرانی متفاوت است، منتشر شده است. از این میان می‌توان به کتابهای «ایران تورکلرینین اسکی تاریخی» (تاریخ باستانی ترکان ایران) از دکتر محمدتقی ذهتابی(تبریز. 1377)، «تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش» (نگاهی به تاریخ و فرهنگ ترکان) از دکتر جواد هیئت (تهران. 1365) و کتاب «باشلانغیج» (سرآغاز) از دکتر حمید نطقی (تهران. 1389) اشاره کرد.

متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق کتابهایی که خود ترکان دربارة تاریخ این قوم نوشته‌اند، به زبان فارسی ترجمه نشده‌اند.

در این میان کتاب «تركان باستان» را می‌توان حلقة مفقودة تاریخ آسیا دانست. نخستین کتاب مستقلی که به تاریخ ترکان از سدة ششم تا نهم میلادی یعنی دورة تشکیل دولت نیرومند آنان، پرداخته و مسائل پیرامون آن را بطرزی قابل قبول توضیح داده است. نویسنده از طرف مادر، تبار ترک دارد و اگر تحصیلات دانشگاهی، فعالیت های باستانشناسی و آشنایی به زبان فارسی و عربی را نیز به تیزبینی و استقلال رأی او بیفزاییم، نتیجة کار می‌تواند اثری در خور توجه باشد. نویسنده همچنان که در زندگینامه‌اش آمده، مانند برخی تاریخنگاران شوروی، بیانگر دیدگاه تاریخی حکومت نیست. او نظرکردة حکومت نیز نیست و از این روی نیز نظراتش از استقلال بیشتری برخوردار است.



آشنايي با نويسنده:

چه باید گفت دربارة کسی که مادرش آنا آخماتووا باشد و پدرش نیکلای گومیلف؟ مادر شاعره ای چنان پرآوازه و پدر ادیبی چنان فرهیخته، هر دو ستارگانی درخشان در سپهر شعر و ادب سرزمین تزارها.

آناآخماتووا از تبار تاتارهایی است که نسل شان به چنگیزخان می‌رسد. جد مادری او «احمد» از تاتارهای مسلمان بود و از این روی نام خانوادگی آنان «احمدووا» یا «آخماتووا» می‌باشد. او یکی از بنیان‌گذاران مکتب شعری آکمه ئیسم (اوج‌گرایی) است.

لئو نیکلایوویچ گومیلف در اول اکتبر 1912 در ایالت «تسارسکویه سلو» روسیه زاده شد. در مدرسه همواه به عنوان «کلاغ سفید» مورد تحقیر قرار می‌گرفت. 9 ساله بود که پدرش به جرم ضد انقلاب بودن، تیرباران شد. مادرش نیز با حکومت شوروی و بویژه استالین سر ناسازگاری داشت و آنچه که بدنبال آمد، تبعید و زندان و آزار بود. لئو از 15 سالگی بارها به زندان افتاد و تبعید شد. حکایت این مادر وفرزند دردمند و آن آزادگی که هر دو را به هم پیوند می‌داد، حکایت جالبی است.

دستگیری پی‌درپی لئو و زندانی و تبعید در اردوگاه‌های کار اجباری نیکلای پونین (شوهر دوم آنا آخماتووا) در شعر آنا به نام سوگواره، که مرثیه‌ای است برای زندگان، به خوبی ترسیم شده است. سوگواره حاصل ساعت‌ها انتظار او پشت در زندان لنینگراد به نام کرستی یا صلیب‌ها است. انتظار برای ملاقات با فرزند و شنیدن خبر سلامتی‌اش. هر چند او هرگز بازداشت نشد و به زندان نیفتاد اما در عوض پسرش لئو گومیلف مانند گروگانی در دست حکومت، بارها به زندان افتاد و وقتی برای سومین بار بازداشت شد آنا که جان تنها فرزندش را در خطر می‌دید، در ۱۹۵۰ مجموعه‌ای انتشار داد به نام درود بر صلح. این مجموعه که شامل پانزده قطعه شعر در مدح استالین است، در مجله آگانیوک چاپ شد.

با وجود همة اینها لئو با تلاش زیاد به تحصیلات خود ادامه داد و برای اکتشافات باستانشناسی به آسیای مرکزی فرستاده شد. در آنجا زبان فارسی و خواندن و نوشتن عربی را آموخت. در طی سالیان طولانی او با پشتکاری عجیب همراه با باستانشناسان شهیر روسی، در حفاریهای مختلف شرکت و همة مقدمات لازم برای نوشتن آثاری پربار را آماده کرد ولی نظام شوروی استالینی هنوز درهای زیادی را بر او و مادرش بسته بود. او در بین سالهای 1933 تا 1949 بارها به زندان افتاد. مادرش چون خبر دستگیری او را شنید، یادداشتهای نثر خود را سوزاند.

با مرگ ژوزف استالین در ۵ مارس ۱۹۵۳، انتظار باز شدن فضای سیاسی فرهنگی در شوروی می‌رفت و سرانجام در ماه مه ۱۹۵۶ با نطق معروف نیکیتا خروشچف در کنگرة بیستم حزب کمونیست شوروی، فضای سیاسی فرهنگی این کشور به‌طور نسبی باز شد. چند ماه پس از این نطق،لئو گومیلف از زندان آزاد شد و به مطالعات قوم‌شناسی‌اش پرداخت و فضای کاری برای آخماتووا هم مناسب‌تر از پیش شد. از سال 1959 آثار گومیلف اگرچه با تیراژ اندک، منتشر شد. اگرچه گاهی نیز آثارش ممنوع می‌شد ولی او بازهم دست از کار برنمی‌داشت. لئو گومیلف در 15 ژوئن 1992 در سن پترزبورگ درگذشت.

گومیلف یکی از ستونهای علم قوم شناسی در جهان است. همچنین با شرایطی می‌توان او را یک مورّخ نیز نامید. مهمترین کتابهای او که هرکدام در رشتة مورد نظر به عنوان یک مرجع هستند، عبارتند از: تاریخ هون (1960). کشف خزرستان (1966). ترکان باستان (1967). در جستجوی سرزمین خیالی (1970). هون و چین (1974). قوم زایی و زیست کرة زمین (1979). روسیة باستان و صحرای بزرگ (1989). یک پایان و شروع جدید (1989). از روسیه به روسیه (1992). و ... تاکنون تنها کتاب «کشف خزرستان» او با ترجمة آقای ایرج کابلی در سال 1382 توسط انتشارات آگه در تهران چاپ شده است.



فهرست مندرجات كتاب:

بخش اول : امپراتوری بزرگ ترک



فصل اول: سرآغاز (سالهای 420 تا 546 م)

تحولات در حوزة رود زرد

ژوژانها و تئلئوتها

خان‌نشين ژوژان

فصل دوم: نیاکان

جنگ ميان ژوژانها و امپراتوري وئي

كشمكش‌ها در ژوژان

تبار گرگ ماده

فصل سوم: تشكيل دولت بزرگ خانوادة آشينا: (581-545م)

آغاز تاريخ تركان باستان (توركيوتها)

فروپاشي ژوژان

جنگ در شرق

جنگ در غرب

آوارها در سواحل درياي سياه

اضمحلال هپتالها

فصل چهارم: جاده ابريشم

تجارت كارواني

مانياخ سغدي

تقسيم ميراث هپتال

جنگ با بيزانس

چين و راههاي كارواني

فصل پنجم: در داخل خاقانات

حكومت و مردم

ساختار خويشاوند- منطقه

اردو

طايفه

مرحلة رشد

فصل ششم: توركيوتها در خانه‌هايشان

شغل نظامي

شغلهاي غيرنظامي

مكانهاي زندگي

وضعيت زنان

فصل هفتم: دين توركيوتها

فصل هشتم : نظرات و ترديدها

كسب برائت براي كتاب

روش گردآوري مدارك

روش تحقيق منابع

اصول بكارگيري منابع

متد امور عمومي

كوشش‌هاي اكتشافي

مباحثه پيرامون ايل

فصل نهم: اغتشاش بزرگ (593-581)

شرکت کنندگان

کشمکش خانداني

جنگ در غرب

جنگ با چين

نفاق

شكوه ساختار خويشاوند – منطقه

فاجعة پايكند

پشت پرده

فصل دهم: حمله به ايران

در آستانه جنگ

توان و ناتواني ايران

بيزانس در مقابل ايران

جنگ در قفقاز

حملة توركيوت‌ها

نبرد

پايان جنگ

پاسخ

فصل يازدهم : آشينا و سويي

وحدت حكومت خاقاني

اختلاف برپا شد

آغاز جنگ

بوگيوخان

تحقير خاقانها

عظمت سویی

فصل دوازدهم: حكومت خاقانات غرب

قلب دولت

توركيوت‌ها و ترك‌ها

در ترتيب حكومت سغد

حاكميت دولو. چولوخان تامان

پيروزي نوشيبي‌ها.شئگيو‌خان

حاكميت نوشيبي. تون جابقوخان

ساختار تشكيلاتي اوردا

در اردوگاه خاقان

فصل سيزدهم: پيدايش امپراتوري تان

خاندان سويي و توركيوت‌ها

يان‌دي

شيبيرخان

لي‌شي‌مين

خائنان

تغيير و جابجايي ادوار

چين و صحرا در دورة خاندان تان

فصل چهاردهم: خاقانات شرق

چولوخان

اويغورها

دو بلوك

يورش

کودتا در چين

انعقاد پيمان صلح

فصل پانزدهم: جنگ جهاني در سدة هفتم

حمله به قفقاز

صلح ناخوشايند

تن به تن

فلاكت

آخرين جنگ با چين

آهنگ زمانه

نيروي شفقت

فصل شانزدهم: 10 تير

جنگ داخلي

10 تير

ناراضيان

انقلاب

كوشش براي احياء

آسايش

فصل هفدهم: خاقان تابقاج

يك گام به پس

خاقان تابقاج

سرنوشت توگون

پايان گائوچان

مجازات سيان‌توها

جئبي‌خان

شجاعت كُره

حملة شن به «دیار غرب»

مرگ تاي‌تسيان

فصل هيجدهم: فرجام توركيوت‌ها

دگرگوني در حكومت خاقانات غربي

ايشباراخان

كشته شدن ماهوي سوري

واپسين نبرد

دستاورد پيروزي

بخش دوم: گؤگ ترك‌ها و اويغور‌ها يا دورة دوم حكومت خاقان

فصل نوزدهم: كشمكش‌ها در حكومت غربي خاقان و گسترش تبت

تبت باستان

جنگ براي توگون

فرجام توركيوت‌ها

جنگ بر سر «ديار غرب»

دگرگوني در تبت

فصل بيستم: دگرگوني در مردم

در كوه‌هاي آلتاي

در دشت‌هاي شمالي

در سواحل هوانگهو

فصل بيست و يكم: عصيان قولتوق

براي چه؟

عصیان مردم

عصیان گسترش می یابد

در غرب

ملکه «او»

ترکها و اویغورها

برنامه

فصل بيست و دوم: حکومت احیاء شدة خاقان

اهداف

در شرق

در غرب

توضیحات

تورکیش‌ها

ضد حمله

بلوک بندی

ضربۀ اول

دومین ضربه

سومین ضربه

تهاجم اعراب

در چین

تکامل ساختار نظامی

فصل بيست و سوم: فلاکت

بازگشت

گول تکین

تردید

تونیوتوق

نتایج پیروزی

بیلگه خان

صلح

اویغورها در جنوب

مرگ خاقان

فصل بيست و چهارم: گؤگ ترکها دربارة خود

یادبود گول تکین

متون اورخون، دورۀ ترتیب و انتشار آنها

سَبک

کتیبه‌ها به عنوان منابع

جنگ

ایدئولوژی

تاریخ

جغرافی

ادبیات شفاهی

فصل بيست و پنجم: تبتی ها و تورکیش ها

تبتی ها راهی غرب می شوند

تبت غربی

کشور کوهستانی

سیستم فئودالی امپراتوری

قارا تورکیش‌ها

جنگ چین – تبت

تبت و هندوستان

فصل بيست و ششم: خاقانات و امپراتوری

کوشش بیش از حد

ترکها

گیدانها

دیار غرب

قارلوقها

فصل بيست وهفتم: تشکیل حکومت اویغور

اویغورها

جنگ داخلی

مسئله مرزها و حل آنها

اویغورها و همسایگان آنها

تغییر اعتقاد

ترقی آغاز شده

فصل بيست وهشتم: عصیان آن لوشان

چین بزرگ

در نزدیکی سرحدات

تحقیر چین

تبتی ها عازم شرق هستند

سرنوشت قهرمان

منظره تاریخی

فصل بيست ونهم: تبت در سدة هشتم

جنگ سالهای 767 تا 781 م

اویغورستان

بروز جنگ

مرحلة شدت جنگ

جنگ در شمال

جنگ در شرق و غرب

پایان جنگ

مقاولة صلح میان چین و تبت در سال 821

بون و بودیسم

فصل سی ام: اویغورستان در سده های هشتم و نهم

قواعد جدید

مانویت و اویغورها

نابودی خاقانات اویغور

نتیجه



سابقة انتشار كتاب:

كتاب «تركان باستان» يا با عنوان اصلي آن Древние тюрки در سال 1967 توسط انتشارات نايكا در مسكو منتشر شده است. اين كتاب در سال 1993 به دوران رياست جمهوري ابوالفضل ايلچي بيگ با ترجمة تركي آذربايجاني از ولايت قليف و ولي حبيب اوغلو و با الفباي کریل توسط انتشارات گنجليك در باكو منتشر شده است. در نتيجة مقابله با متن اصلي كتاب مشخص شد كه اين ترجمه بسيار مغشوش و ناقص مي باشد. دليل بارز اين اغتشاش و نقصان حذف حدود 1800 مورد از پاورقيهاي و ارجاعات باارزش كتاب اصلي است كه بطور قطع از ارج اين ترجمه مي كاهد.

ترجمة تركي استانبولي كتاب تركان باستان توسط دكتر احسن باتور به سال 20۰7 در تركيه منتشر شده كه چون اين كتاب در دسترس نبود، امكان اظهار نظر دربارة آن ممكن نشد. متأسفانه اين كتاب ارزشمند كه به نوعي شناسنامة تاريخ تركان است، به زبان فارسي ترجمه نشده و جاي آن در ميان منابع تاريخي فارسي خالي مي باشد.»

بر آنم که جای تبصره بیشتر در زمینه نیست. دیدگاه بزرگترین دانشمند ترک شناس جهان چنین است:
«ترک های قدیم به رغم نقش عظیم شان در تاریخ بشریت، بسیار کمشمار و اندک بودند. در متن تاریخ جهانی، تاریخ ترک ها توده های قدیمی و دولت ایجاد شده از سوی آن ها به این پرسش خلاصه می شود: چرا ترک ها پدید آمدند و چرا از میان رفتند و نام خود را برای بسیاری از توده ها به میراث گذاشتند. توده هایی که هرگز از بازماندگان آن ها به شمار نمی روند».
آری! امروز دیگر چیزی به نام ترک نداریم. هر چه است توده های ترکی زبان است.