Неверный логин или пароль
Забыли пароль?
 
12 Мая 2026 вторник
Aziz Arianfar
Aziz Arianfar15.10.2013  с помощью Facebook
عزیز آریانفر

از افسانه نژاد تُرک
تا واقعیت تُرکی زبانان (گویشوران زبان های تُرکی)
(بخش دوم)

افسانه ریشه های یهودی ترک ها و ترک بودن بابای آدم؟!! و از نسل یاجوج و ماجوج بودن ترک ها؟!!! :
شاید کمتر واژه یی در جهان مانند آریایی و ترک مورد جر و بحث و مناقشه و کنکاش قرار گرفته باشد. در این میان، برای پی بردن به واقعیت این دو واژه باید ابهام زادیی هایی صورت گیرد و از لا به لای افسانه ها و هنگامه سازی های سیاسی و تبلیغاتی، واقعیت های مبتنی بر داده های علمی- اکادمیک بیرون کشیده شود. در غیر آن، به بیراهه و کژراهه کشانیده خواهیم شد.

دشواری کار در آن است که دایره مسایل بسیار گسترده است و مربوط علوم گوناگونی از زبان شناسی و باستان شناسی و سکه شناسی و تبارشناسی و مردم شناسی و انسان شناسی و ..... می گردد، که در هر مورد بایسته است تا کارشناسان همان بخش پاسخ بدهند. این در حالی است که در باره بسیاری از مسایل میان دانشمندان اتفاق نظر وجود ندارد و هر یک دیدگاه و آوندها و برداشت های خود شان را دارند.

از سوی دیگر، پس از سده نزدهم بدین سو، با پدیدآیی ایدئولوژی های ناسیونالیستی تندروانه طراز فاشیستی مانند پان اسلامیسم، پان آریاییسم و پان ترکیسم و پشتونیسم، که از سوی صهیونیست های انگلیسی، آلمانی ها، شوروی ها، پهلوی ها، پان ترکیست های ترکیه و آذربایجان و داوود خان و....برای بهره برداری های سیاسی مطرح شده اند، کار بارها پیچیده تر گردیده است. به گونه یی که تشخیص حقیقت و واقعیت از دروغبافی ها و تحریف ها و گمراه کردن ها و بیراهه ها و کژراهه ها بسیار دشوار است.

به باور راسخ من، هنگامی که سخن از نژاد و تیره و تبار و زبان و مذهب در میان می آید، سزاوار است در چهارچوبی به مسایل پرداخته شود که ارجگزاری به جایگاه بالای انسان چونانِ برترینِ جانداران، فراتر از همه چیزها قرار گیرد. همین گونه شاینده است تا با توجه به ارزش های والای فرهنگی، میهنی و ملی و آرمان های بزرگ انسانی و با دیدگسترده، بیزار از تنگ نگری های رایج به این مساله بنگریم.

از سویی هم، برای دستیابی به تفاهم، همسویی، نزدیکی، سازش و همدیگرپذیری در راستای ملت سازی، در تراز سراسری ملی و همگرایی گسترده در تراز منطقه یی؛ داشتن شناخت گسترده از توده های باشنده منطقه و آشنایی با ویژگی های تباری، زبانی، آیینی، زیستبومی و... تیره های باشنده در سرزمین ما و کشورهای همسایه ارزش بالایی دارد. برای مثال؛ مادامی که ما ندانیم که نیاکان پشتون های خاوری باشنده پیرامون کوه های سلیمان، از جمله غلزاییان، از بازماندگان هون های سپیدسیمای آریایی اند که از راه کوه ها و دره های بدخشان به سرزمین های کنونی خود کوچیده اند و با تاجیک های باشنده شمال کشور و آسیای میانه از یک تیره و تبار و نژاد و زبان اند و همین گونه نیاکان پشتون های درانی از هرات به جنوب کوچیده و با پارسیان و ایرانیان غربی همخون، همریشه و همتیره و همتبار اند؛ شاید در بسیاری از زمینه ها به بیراهه برویم.

با این همه، با توجه به این که از اواخر سده نزدهم و به ویژه پس از سده بیستم، با رواج یافتن ایدئولوژی های لگام گسیخته ناسیونالیستی و فرازآیی اولتروناسیونالیسم (ملیت پرستی تندرو) در بسیاری از کشورها به ویژه در کشور ما، از مسایل قومی و زبانی و مذهبی به سود محافل و حلقه های حاکم و حامیان خارجی شان سوء استفاده های ناشایست و ابزاری صورت گرفته است (و هنوز هم می گیرد)، بسیاری از مسایل تحریف و چیزهای زیادی کتمان یا به «آگاهانه» باژگونه گردیده اند؛ هرگاه از بازگویی حقایق و افشای بسا از ناگفته ها خودداری هم ورزیم، جفای بزرگی در حق همبستگی ملی، برابری شهروندی، دمکراسی و دادگری اجتماعی کرده ایم.

از میانه های سده بیستم بدین سو، بازار نوشته های گمراه کننده در باره آریایی ها و ترکی زبانان و خاستگاه و پرورشگاه آن و نیز این که نام سرزمین ما در در گذشته های دور چه بوده است و نیز تقسیم ناروا و نابخردانه ارثیه بزرگ یگانه و پر بار فرهنگی میان کشورهای ایریانی (ایرانی) تبار تاجیکستان، افغانستان و ایران، زیر تاثیر داربست سیاست های برنامه یی، آگاهانه و هم ناآگاهانه از سوی کسانی که یا در زمینه مطالعات سامانمند علمی- اکادمیک نداشته اند و یا هم دچار آشفته اندیشی بوده اند؛ گرم بوده است و نتیجه هم از پیش روشن- به بیراهه و کژراهه بردن خوانندگان.

روشن است گذشته همه اقوام و مردمان جهان در سپیده دم تاریخ از اسطوره و افسانه آغاز می گردد. از همین رو، می کوشیم پیش از آن که به ریشه یابی نژادی تباری و گذشته تاریخی مردمان ترکی زبان و بررسی روندهای تکامل تاریخی آن ها بپردازیم، به افسانه هایی که در باره آن ها چه دیگران و چه خود شان بافته اند؛ بپردازیم.

شایان یادآوری می دانم که در این جا بیشتر از کتاب بسیار ارزنده و وزین «تاریخ قرغیزستان از دیرین ترین زمانه ها تا کنون» نوشته اکادمیسین پروفیسور داکتر اوسکون عثمانف- رییس انجمن تاریخ دانان قرغیزستان که به سال 2012 به چاپ رسیده و کنون به عنوان کتاب درسی رسمی تایید شده از سوی وزارت آموزش و علوم جمهوری قرغیزستان در موسسات تحصیلات عالی آن کشور تدریس می شود، نقل قول هایی می کنیم و سپس آن ها را با سایر منابع می آزماییم:

داکتر عثمانف در ص.ص. 84-85 کتابش به نقل از کتاب چند جلدی «قرغز ایلی نین تاریخی» (تاریخ ایل قرغیز) می نویسد:

«در کتاب «تاریخ رشیدی»1 - تاریخ نویس قبایل مغول دوغلات– میرزا محمد حیدر (سده شانزدهم میلادی) [پسر خاله بابر] و نیز در «مجموع الاتواریخ» نوشته سیف الدین اخسیکندی (سده شانزدهم میلادی) و همچنین در اثر «نسب نامه» که در سده نزدهم در هنگام امارت خدایار خان نوشته شده است، اطلاعاتی در باره نیاکان قرغزها بازتاب یافته است که مبتنی بر داده ها و روایات فزونشمار شجره شناسی (ژنیولوژی) اند (همه این آثار در فُند نسخ خطی اکادمی ملی قرغیزستان نگهداری می شوند).

در این آثار در باره بازماندگان آدم تا نوح پیامبر چیزی یادآوری نشده است. تنها سخن بر سر بازماندگان نوح- سام، یافئث و حام است که پس از توفان شجره نامه آن ها تا اوغوزخان – از نسل تورک آتا آورده می شود و اطلاع داده می شود که از اوغوز خان از زن اولش، شش پسر مانده بود: قون خان، آی خان، ژلدیزخان، توو خان و دنیس خان. هر یک از آنان هم به نوبه خود چهار پسر داشتند: قرغز خان، سلر، ایمار و الایونتاری. افزون بر این، اوغوز خان پسران و دختران بسیاری از زن جوانش داشت.

در کتاب «نسب نامه» در فصل شجره مردم قرغیز روایت می شود که میهن قدیم قزغیزها در کرانه های رود سالانکار و انکارامانور بود و چنگیزخان و قرغیزها از نیاکان مشترک به دنیا آمدند و چنگیزخان نوه اوغوزخان بود و پسر تووخان.

در فصل «از نوح پیامبر تا قرغز خان» در باره نیاکان قرغزها آمده است: «پیامبر نوح (ع) از او یفث (ع) 2 از او تورک خان و سپس ایلژی خان (الچی خان) و از او دیلوکوخان و از او- قویوق خان و از او- الانچه خان و از او- منگول خان و از او- اوغوز خان و از او- توو خان و از او قرغز خان».

به هر رو، به گونه یی که دیده می شود، در بسیاری از کتب قدیمی چنین افده شده است که تورک خان از بازماندگان نوح پیامبر بوده است.

....و اما چگونه بابای آدم تورک بوده است. پاسخ به این پرسش بسیار ساده است. اگر از درخت (شجره) بالا برویم- چون تورک آتا- تورک بوده است، روشن است پدرش نیز تورک بوده است و همین گونه پدر بزرگش (نوح) تا بابای آدم همین سلسله ادامه می یابد. پس روشن است بابای آدم هم ترک بوده است.!!!!!

خوب از این ها که بگذریم، چنین افسانه ها در میان همه اقوام بسیار است. مانند افسانه یهودی بودن پشتون ها و.... که هیچ کدام پایه علمی ندارند. ریشه این افسانه ها را باید در دیدگاه های ابزاری صهیونیست های یهودی جستجو کرد. در گذشته، صهیونیست ها با بالندگی چنین می پنداشتند که همه زبان های جهان خاستگاه عبری دارد و آن را چونانِ برتری و بالادستی بنی اسراییل بر دیگران می پنداشتند و خود را در جایگاه بلند قوم برتر قرار می دادند. این بود که چنین افسانه ها را شایع ساختند که همه انسان ها از نسل یهود اند. روشن است توده های ترکی زبان از این قاعده مستثی نبودند.

کنون می پردازیم به افسانه دیگری از این دست:

در بسیاری از افسانه های اقوام ترکی زبان آمده است که آنان از تبار جانورانی چون گرگ و آهو و... بوده اند.
عثمانف در ص.ص. 84- 85 کتابش شماری از افسانه هایی را که در باره برخی از تیره های ترکی زبان آمده است، بازتاب داده است:

«....نمایندگان قبیله قرغیزی بوگو می پندارند که آن ها از نسل یک ماده آهوی بسیار زیبا اند.

....قبیله باگش نیاکان خود را از نسل یک گوزن وحشی سیاه می پندارند.

همچنین قبایلی اند که خودرا از نسل یک پلنگ وحشی سفید می شمارند.

... و اما معروف ترین افسانه در باره ریشه ترک ها افسانه زاده شدن ترک ها از یک گرک ماده است. این افسانه در میان ترک های قدیم چنان ریشه داشته است که حتا در بافته های باستان شناسی دیده می شود. سخن بر سر تندیس یک گر است که زیر شکم آن کودکی دست و پا بریده دیده می شود.

به پنداشت پروفیسور دیمیتری واسیلیف- دانشمند ترک شناس روسی، «در حوالی سده های سوم- چهارم میلادی در میان قبایل هون های بعدی در استان تورفان در ترکستان شرقی مردمانی می زیستند که به گمان غالب به زبان اولیه ترکی سخن می گفتند.

بر پایه افسانه های رایج در میان ترک ها، قبایل مخاصم هون به این ها یورش می برند و همه را می کشند. تنها یک کودک که دست ها و پاهایش را بریده اند، به گونه معجزه آسایی زنده می ماند. یک ماده گرگ خاکستری این کودک را می بیند و با خود به مغاره اش می برد و او را پرورش می دهد و بزرگ می کند و از او ده پسر (به روایت دیگر 4 پسر) به دنیا می آورد.

[پسر ارشد این ماده گرگ- به گفته، داکتر عثمانف نولو شاد- بنیادگذار دودمان قدیم ترکی آشینا گردید. به گونه یی که پروفیسور برتلد در کتاب تاریخ ترک های آسیا میانه نوشته است، کلنه شاد از شاه ایرانی گرفته شده است و ترک های قدیم این لقب را برای سران قبایل خود به کار می بردند-گ.]

پسان ها این ها با دخترانی از یکی از قبایل بومی پیوند زناشویی می بندند و این گونه قبیله ترک به وجود می آید. رهبر ایشان آشین یا آشینا است (آشینا یک کلمه ایرانی شرقی است) که در حوالی 460 میلادی قبیله خود را که در معرض تهدید هون ها قرار داشت (شمار افراد این قبیله تا 500 خانوار گمان زده می شود) با خود به شمال مغولستان به کوه های آلتای به گستره دولت ژوان ژوان ها می برد. پسان ها این قبیله با متحد ساختن سایر قبایل زیر ستم، در برابر ژوان ژوان ها می شورند و دولت آنان را بر اندازند. درست در همین هنگام است که برای نخستین بار کلمه ترک شنیده می شود که شاید به معنای اتحادیه قبایل باشد.»

شایان یادآوری می دانم که گرگ تا همین اکنون در نزد بسیاری از ترک ها یک حی.ان مقدس شمرده می شود. برای مثال سازمان تندرو فاشیستی ترکی که در جنایات فراوان در برابر کردها دست دارند، «گرگ های سیاه» نام دارند.

همین گونه داکتر عثمانف افسانه دیگری را در ص. 141 کتابش در باره چنگیز خان آورده است:
«...مطابق یک افسانه، جده تیمورچین (چنگیز خان- خان بزرگ) در نسل نهم آلن- گوا (گوزن قشنگ) پنج فرزند خود را از شوهر مغول به دنیا آورد. پس از مرگ وی سه پسرش را از یک آدم موبور یا موخرمایی که شب ها همراه با امواج نور مهتاب از آسمان به زمین فرود می آمد، زایید. ... و از همین رو، رنگ موهای تیموچن(چنگیزخان) و بازماندگانش خرمایی مایل به سرخی و چشمانش آبی بود.»

ناگفته پیداست که این تنها افسانه های قدیمی نیستند که در درازای سده ها آدم ها را به کژراهه برده اند. بارها بد تز از این استفاده جویی های ابزاری از مفاهیم زبان و تبار و نژاد و ..از سوی سیاسیون است.

در این زمینه ایدئولوژی فاشیستی پان ترکیسم شایان توجه است که از سوی محافل صهیونیستی و سازمان اطلاعات انگلیس در میانه های سده نزدهم به میان آمد و منشای فسادهای بزرگ و خونریزی ها عظیم گردید، و کنون هم از سوی محافل معینی در غرب و شرق تمویل می شود، خطر بزرگی را متوجه صلح و ثبات در منطقه ما می نماید. در گفتار آینده در باره این ایدئولوژی مخرب و بدفهمی هایی که در باره واژه «ترک» پدید آورد، سخن خواهیم راند.

1- . «تاريخ رشيدى»، اثر ميرزا محمد حيدر دوغلات يكى از منابع بسيار ارزشمندى است كه حوادث مغولان تركستان و جغتائيان، ظهيرالدين محمد بابر و سلسله گوركانى او در هند، شاه اسماعيل و جنگ او با شيبكخان ازبیك را در بر مىگيرد. در اين اثر شرح مبسوطى از قتل شيخالاسلام هرات- مولانا سيفالدين احمد تفتازانى، به فرمان شاه اسماعيل نوشته شده كه در منابع ديگر يافت نمىشود.
تاریخ رشیدی، حیدر میرزا دوغلات، محمد، محقق: غفاری فرد، عباسقلی، ناشر: میراث مکتوب ، تهران، ١٣٨٣.

2- روشن نیست که مولف نسب نامه بر چه مبنایی نوشته است که تورک خان یکی از پسران یفث بوده است. تا جایی که از تاریخ روشن است، یفث پسری به این نام نداشته است.

در ویکی پیدیا آمده است:
«یافِث (عبری:יפת، به معنی وسعت) در عهد عتیق به عنوان یکی از پسران نوح نامیده شده است. در میان مردم او به عنوان جوان‌ترین پسر نوح معروف گشته ولی برخی متون او را پسر ارشد نوح می‌دانند. او و همسرش از کسانی بودند که سوار کشتی نوح شده و نجات یافتند. یافث هفت پسر داشت که یونان، ماجوج، مدای، توبال، تیراس، گومر و مشه نام گرفتند و در سرزمین‌های ساحلی دریای مدیترانه واقع در اروپا و آسیای صغیر پراکنده شدند.

[به گونه یی که دیده می شود، در میان پسران یافث نام تورک خان دیده نمی شود. اما ممکن است تورک خان پسر یا از نوادگان یکی از پسران یافث خوانده شده باشد].

«در قرآن در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده‌است، اول در سوره کهف آیات ۹۳ تا ۹۸، و دیگربار در سوره انبیاء آیه۹۶. آیـات قـرآن بـه خوبی گواهی می‌دهند که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده‌است، که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته‌اند.

در تورات در کتاب حزقیل فصل سی و هشتم و فصل سی و نهم، و در کتاب رؤیای یـوحنا فصل بیستم، از آن ها به عنوان یاگوگ و ماگوگ یاد شده‌است، که معرب آن یاجوج و ماجوج می‌باشد. بـه گـفـتـه مفسر قرآن علامه طباطبایی در المیزان، از مجموع گفته‌های تورات استفاده مـی شـود کـه ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه‌های بزرگی بودند که در دوردست‌ترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند مردمی جنگجو و غارتگر بودند. بـعـضـی مـعـتـقـدنـد ایـن دو کـلمـه عـبـری اسـت، ولی در اصل از زبان یونانی به عبری منتقل شده‌است و در زبان یونانی گاگ و ماگاگ تلفظ مـی شـده، کـه در سـایـر لغـات اروپـایی نـیـز بـه هـمـیـن صـورت انتقال یافته‌است.

در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات: «اینان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و یافث که پس از طوفان برای هر یک فرزندانی شد، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و مادای و باوان و نوبال و ماشک و نبراس».

در کتاب حزقیال اصحاح سی و هشتم آمده: «خطاب سخن رب به من شد که می‌گفت: ای فرزند آدم روی خود متوجه جوج سرزمین ماجوج رئیس روش ماشک و نوبال، کن، و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سید و رب این چنین گفته: ای جوج رئیس روش ماشک و نوبال، علیه تو برخاستم، تو را برمی گردانم و دهنه‌هایی در دو فک تو می‌کنم، و تو و همه لشکرت را چه پیاده و چه سواره بیرون می‌سازم، در حالی که همه آنان فاخرترین لباس بر تن داشته باشند، و جماعتی سترگ و با سپر باشند همه‌شان شمشیرها به دست داشته باشند، فارس و کوش و فوط با ایشان باشد که همه با سپر و کلاه خود باشند، و جومر و همه لشکرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشکرش شعبه‌های کثیری با تو باشند». می‌گوید: «به همین جهت ای پسر آدم باید ادعای پیغمبری کنی و به جوج بگویی سید رب امروز در نزدیکی سکنای شعب اسرائیل در حالی که در امن هستند چنین گفته: آیا نمی‌دانی و از محلت از بالای شمال می‌آیی».

در اصحاح سی و نهم داستان پیشین را دنبال نموده می‌گوید: «و تو ای پسر آدم برای جوج ادعای پیغمبری کن و بگو سید رب این چنین گفته: اینک من علیه همراه‌ای جوج ای رئیس روش ماشک و نوبال و اردک و اقودک، و تو را از بالاهای شمال بالا می‌برم، و به کوه‌های اسرائیل می‌آورم، و کمانت را از دست چپت و تیرهایت را از دست راستت می‌زنم، که بر کوه‌های اسرائیل بیفتی، و همه لشکریان و شعوبی که با تو هستند بیفتند، آیا می‌خواهی خوراک مرغان کاشر از هر نوع و وحشی های بیابان شوی؟ بر روی زمین بیفتی؟ چون من به سخن سید رب سخن گفتم، و آتشی بر ماجوج و بر ساکنین در جزائر ایمن می‌فرستم، آنگاه است که می‌دانند منم رب...».

در خواب یوحنا در اصحاح بیستم می‌گوید: «فرشته‌ای دیدم که از آسمان نازل می‌شد و با او است کلید دوزخ و سلسله و زنجیر بزرگی بر دست دارد، پس می‌گیرد اژدهای زنده قدیمی را که همان ابلیس و اهریمن باشد، و او را هزار سال زنجیر می‌کند، و به جهنمش می‌اندازد و درب دوزخ را به رویش بسته قفل می‌کند، تا دیگر امت های بعدی را گمراه نکند، و پس از همه شدن هزار سال البته باید آزاد شود، و مدت اندکی رها گردد». آنگاه می‌گوید: «پس وقتی هزار سال تمام شد، اهریمن از زندانش آزاد گشته بیرون می‌شود، تا امت ها را که در چهار گوشه زمین اند جوج و ماجوج همه را برای جنگ جمع کند در حالی که عددشان مانند ریگ دریا باشد، پس بر پهنای گیتی سوار شوند و لشکرگاه قدیسین را احاطه کنند و نیز مدینه محبوبه را محاصره نمایند، آنگاه آتشی از ناحیه خدا از آسمان نازل شود و همه‌شان را بخورد، و ابلیس هم که گمراهشان می‌کرد در دریاچه آتش و کبریت بیفتد، و با وحشی و پیغمبر دروغگو بباشد، و به زودی شب و روز عذاب شود تا ابد الا بدین». از این قسمت که نقل شده بهره گیری می‌شود که «ماجوج» و«یاجوج و ماجوج» امتی و یا امت هائی سترگ بوده‌اند، و در قسمت‌های بالای شمال آسیا از آبادی های آن روز زمین می‌زیسته‌اند، و مردمانی جنگجو و سرشناس به جنگ و تاراج بوده‌اند.»

[روشن است از نوشته های بالا می توان تا جایی گمان برد که تورک آتا از فرزندان با نوادگان ماجوج بوده باشد. اما باز هم اشاره روشنی در زمینه داده نمی شود. اما ممکن است نسب نامه بر اساس تاریخ یعقوبی چنین چیزی را مدلل کرده باشد که به پیمانه بس روشن در زمینه می نویسد.

«تاریخ یعقوبی از تاریخ هایی است که تاریخ را از آفرینش نخستین انسان آغاز می کند. این داستان به نحوی دیگر در کتب دینی و تاریخی – از جمله تاریخ طبری نیز به اختلاف اندکی آمده است.

داستان آفرینش انسان نخستین و سپس پیدایش نژادها و ملل و زبان ها از داستان های هیجان انگیزی بوده است که مورخان همواره تاریخ را از همان جا آغاز می کنند. این بار به سراغ تاریخ یعقوبی از احمد ابن واضح ابی یعقوب می رویم. در نظر او نیز همچون دیگر مورخان اسلامی، ترکان از اولاد حضرت نوح هستند و نوح سه فرزند دارد : حام، سام و یافث. یعقوبی می نویسد: نوح زمین را در میان فرزندان خویش بخش نمود. وسط زمین و حرم و اطراف آن را به سام داد، زمین مغرب را به حام واگذاشت و یافث در میان خاور و باختر فرود آمد. همو آورده است که قرآن در سوره انبیا آیات 95 الی 97، خداوند ملل طغیانگر را برای ادب کردنشان به ترکان سپرده است.

داستان ادامه می یابد تا این که مردم در بابل مجتمع می شوند. زبان همه آدمیان تا آن زمان – زمان فالغ – سریانی بود. آنا به یک دیگر گفتند باید کاخی بسازیم که پایین آن زمین و بالای آن آسمان باشد و چون ساختن آن را آغاز کردند گفتند آن را دژی بسازیم که ما را از طوفان نگهداری کند. پس خدا دژ آن ها را ویران ساخت و 72 زبان در میان آن ها پدید آورد و از همان جا 72 فرقه شدند که 19 زبان در فرزندان سام، 16 زبان در اولاد حام و 37 زبان در فرزندان یافث پدید آمد و چون این پراکندگی را دیدند نزد فالغ آمدند و او گفت شما را با این پراکندگی زبان ها یک زمین جای نمی دهد. گفتند زمین را در میان ما بخش نما. فالغ زمین را بر آن ها قسمت نمود: چین و هند و سند و ترک و خزر و تبت و بلغر و دیلم و توابع زمین خراسان نصیب فرزندان یافث ابن نوح گردید که پادشاه آنان جمشاذ بود. و زمین باختر و ماورای فرات تا نقطه باختری قسمت اولاد حام. و حجاز و یمن و باقی زمین از آن فرزندان سام شد.

این داستان نیز که در صفحه 18 کتاب آمده با آن چه در صفحه 14 ذکر شد منافاتی دارد.

احمد ابن واضح ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، جلد 1،ترجمه : دکتر ابراهیم آیتی، تهران، 1378، ص 14.