عربستان سعودی بیش از پیش آمریکا را به آغوش ایران می اندازد
خانه » اخبار » علم تجزیه و تحلیل
ولادیمیر آلکسییف,
مخصوصاً برای «ایران رو»
09 october 2013
بسیاری از تحلیلگران همیشه اعتقاد داشتند که شراکت آمریکایی – سعودی خلل ناپذیر است و اینکه آمریکا همیشه در این پیمان مقام اول را دارا خواهد بود. ولی انقلاب های عربی و تجاوز نیروهای سعودی به بحرین در فوریه سال 2011 و نیز تظاهرات شیعیان مقیم استان شرقی عربستان در دفاع از برادران ایمانی خود، این برداشت ها را بر انداخته است. عربستان سعودی هر امکان مداخله در امور داخلی خود را رد کرده و در صدد است انگشت کسانی را که این کار را بکنند، ببرد. این مطلب روز 9 مارس سال 2011 توسط سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان در جریان کنفرانس خبری وی در جده اعلام شد. قبل از آن وزارت کشور عربستان سعودی طی بیانیه ای هر گونه تظاهرات اعتراض آمیز در خاک این پادشاهی را ممنوع کرده بود. بعد از آن وزارت امور خارجه آمریکا طی بیانیه خود بر حق اتباع عربستان سعودی برای تظاهرات اعتراض آمیز صلح جویانه و حق ملت ها برای تعیین سرنوشت خود تأکید کرد. سعود الفیصل در پاسخ تأکید نمود که «موضع گیری صریح و روشن پادشاهی عربستان سعودی آن است که اصلاحات در جامعه از طریق میتینگ ها و تظاهرات حاصل نمی شود».
برخی تحلیلگران مسایل خاورمیانه طی چند ماه اخیر وخامت مناسبات بین عربستان سعودی و ایالات متحده را به خاطر اختلاف نظر طرفین درباره حل و فصل اوضاع جاری منطقه و از جمله «انقلاب های» عربی و اشغال سعودی بحرین که با مجوز شورای همکاری کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس صورت گرفت، پیشبینی می کنند. وزیر خارجه عربستان سعودی گفت: «این ادعا درست نیست. ما در امور آمریکایی ها دخالت نکردیم بلکه برای حفظ این روابط تلاش می کنیم و احساس می کنیم که ایالات متحده برای ما ارزش قایل است». ولی سعودی ها صرف نظر از شراکت راهبردی با واشنگتن با شدت و قاطعیت رفتار کردند. در آن زمان هیلاری کلینتون وزیر وقت امور خارجه که در قاهره به سر می برد، اظهار داشت: «آنها (دولت و مخالفان بحرینی – نویسنده) هرچه زودتر دور میز مذاکرات بنشینند و سعی کنند پاسخ به خواست های مشروع ملت را پیدا کنند، راه حل زودتر به دست خواهد آمد». او بعد از آن با نزاکت زیادی از مقامات سعودی به خاطر زورگویی در جریان ناآرامی های شیعیان استان شرقی عربستان سعودی ایراد گرفته و حتی در چند کلمه موضوع دمکراسی را پیش کشید. بعد از آن پادشاه عربستان سعودی از ملاقات با هیلاری کلینتون خودداری کرد و سفر وی به ریاض که بایستی بعد از بازدید از مصر انجام شود، لغو گردید.
عربستان سعودی با توجه به واقعیات پیچیده امروزی منطقه خاور میانه و حاشیه خلیج فارس بیش از هر وقت دیگر به نوسازی سرویس های ویژه برای رصد کردن اوضاع و پیشبینی وضعیت منطقه برای اتخاذ تصمیمات مهم سیاسی، به ویژه در زمینه روابط با ایالات متحده که از طرفداری بی چون و چرا از عربستان سعودی دست کشید، احتیاج پیدا کرد. با عنایت به اینکه طی 2.5 سال اخیر اوضاع داخلی بسیاری از کشورهای جهان عرب به طور ریشه ای تغییر کرده است، سازمان اطلاعات سعودی به افرادی احتیاج دارد که بتوانند وظایف به اصطلاح «مدیریت بحران» را ایفا کنند که بدون تردید امیر بندر بن سلطان بن عبدالزیز آل سعود یکی از آنهاست. روز 19 جولای سال 2012 ریاست سرویس های ویژه سعودی عوض شد که این کار بموقع و درستی بود. عربستان سعودی که «غول» سیاسی و انرژتیک منطقه خلیج فارس (در کنار ایران) می باشد، باید نه فقط شراکت راهبردی با ایالات متحده را تعمیق کند بلکه در مرحله جاری سعی نماید با درجه هر چه بالاتر حرفه ای یک سری مسایل دست اول را حل نماید. در میان آنها قبل از همه اوضاع سوریه و توسعه اوضاع لبنان که با سوریه ارتباط دارد، و نیز برنامه هسته ای ایران و سرنوشت حزب الله، برقراری روابط شراکت با مصر و سران نظامی آن، شرکت به عنوان بازیگر کلیدی منطقه ای در حل و فصل مناقشه فلسطینی – اسراییلی، ادامه نفوذ در یمن، ادامه جنگ «زیر میزی» با ایران و نیز خطرات داخلی که پادشاهی به خاطر تداوم ناآرامی های شیعیان در استان شرقی و در کشور همسایه بحرین با آنها روبرو شد، شایان ذکر هستند.
در این رابطه نباید همچنین رسوایی اطلاعاتی را نادیده گرفت که شاهزاده «لمیا» دختر امیر مکرین رئیس سابق سازمان اطلاعات سعودی در مرکز آن قرار گرفت. اوایل ماه می سال 2012 در رسانههای گروهی عربی گزارش هایی منتشر شد که این شاهزاده تحت پوشش سرویس های ویژه سعودی از قاهره میلیاردها دلار از پول متعلق به خانواده حسنی مبارک را بیرون کشید و در این میان از کشتی های سعودی در دریای سرخ و از پروازهای چارتر استفاده نمود. بعید نیست که برکناری امیر مکرین از ریاست اداره اطلاعات عمومی، تلاش خانواده آل سعود برای تبرئه خود در برابر مقامات جدید مصر بوده باشد که هدف آن، کاهش اختلاف نظرهای طرفین بر سر شخصیت حسنی مبارک و خانواده او می باشد.
ظهور مجدد امیر بندر بن سلطان (که تا همین اواخر به یک نوع «فراموشی اطلاعاتی» افتاده بود) در پیش صحنه زندگی سیاسی عربستان سعودی نشان دهنده تلاش های آل سعود مبنی بر پرداختن به سیاست حسابگرانه تر، سازش ناپذیر تر و شدید تر خارجی و داخلی به منظور بازیابی وضع حقوقی رهبر بی چون و چرای منطقه ای بود. این امر در شرایط کسب نقش اساسی منطقه خاور میانه برای عربستان سعودی که ماحصل حوادث به اصطلاح «بهار عربی» بود، بسیار مبرم می باشد. نمی توان گفت که بندر بن سلطان کمتر از امیر مکرین در جنجال های مختلف دست داشته باشد. وی طی سالها فعالیت در مقام سفیر عربستان سعودی در ایالات متحده به منشأ شایعات فراوانی تبدیل شد که همه رسانههای گروهی اساسی جهان با علاقه زیادی تجدید چاپ می کردند. نام او در تحقیقات پلیس بریتانیا در زمینه فساد مالی در رابطه با پرداخت رشوه به مسئولین بریتانیایی که در امضای قراردادهای چندین میلیاردی درباره صدور انواع معاصر تسلیحات به عربستان سعودی دست داشتند، ذکر می شد. بندر بن سلطان با نخبگان سیاسی و بازرگانی آمریکا روابط تنگاتنگی برقرار کرده بود و در این محافل شهرت زیادی داشت. نباید فراموش کرد که او طی 22 سال در مقام سفیر عربستان سعودی در واشنگتن کارکرده بود. اطلاعات درباره روابط محرمانه وی با بعضی شخصیت های کلیدی راستگرای اسراییل از جمله در زمینه مسایل مربوط به حماس و سازمان آزادی بخش فلسطین و روابط با لابی اسراییلی آمریکا در دست هست.
سیلاب «دمکراسی» که خاور را لبریز کرد، در واشنگتن و پایتخت های اروپایی نگرانی به وجود آورد. همه دولت های غربی رسماً از پیروزی «دمکراسی» و در واقع اسلام گرایی افراطی در جهان عرب استقبال کردند ولی در حقیقت امر نگران از دست دادن «حکام مستبد دوست» خود شدند که غرب با آنها ساخت و پاخت هایی انجام می داد. وضعیت لیبی حد اقل برای ایالات متحده آسانتر بود زیرا آمریکا هیچ وقت از معمر قذافی پشتیبانی چندانی نمی کرد. ولی عربستان سعودی آزمایش واقعی پایبندی آمریکا به دمکراسی می باشد. ریاض شریک مهم تولید کننده نفت است که واشنگتن مدتهاست که در زمینه تثبیت بازار جهانی نفت از آن کمک می گیرد. عربستان سعودی همچنین خریدار بزرگ تسلیحات است. و مهمتر از همه این است که خاندان سلطنتی ثروت های خود را با واشنگتن تشریک کرده و دولت های بانفوذ متعددی را به دست می آورد.
ریاض در واقع یک نظام مذهب سالار توتالیتر دارد. یک مشت پیرمرد فرتوت و حدود 7 هزار شاهزاده به بلای واقعی برای این کشور 27 میلیونی تبدیل شده اند. آنجا نه انتخابات هست و نه آزادی های مدنی در حالی که غیر مسلمانان نمی توانند به طور آزاد حتی در محیط خانه خود فرایض دینی خود را ادا کنند. دولت عربستان سعودی اصول گرایی اسلامی را به شکل ارتجاعی سلفی که افراطی ترین نوع وهابیت است، در سراسر جهان گسترش می دهد در حالی که اتباع این کشور به تروریست ها کمک مالی قابل توجهی می نمایند. ولی دولت آمریکا به هیچ عنوان اعضای خانواده سلطنتی را برای اجرای اصلاحات دمکراتیک تشویق و ترغیب نمی کند. شاهزاده های ثروتمند به ارزش های سیاسی آمریکایی علاقه از خود نشان نمی دهد. رژیم ریاض از همه امکانات و پولی که دارد برای بقای وجود خود استفاده می کند. و حالا عربستان سعودی راهبرد واشنگتن را یاد گرفته و به ترویج ارزش های خود در خارج اعم از بحرین و سوریه دست زده است. ریاض تصمیم گرفت به وسیله زور جنبش دمکراتیک در حال تکوین بحرین را خفه کند و دیکتاتور خانواده آل خلیفه را روی کار باقی بگذارد و سپس رژیم لاییک بشار اسد را سرنگونی کند که از آن انتقام شکست خود در لبنان درپی قتل رفیق حریری نخست وزیر سابق را می گرفت.
رژیم سعودی قدرت مطلق سیاسی را در دست خود نگه داشته و انتخابات را به عنوان پدیده مغایر با اعتقادات اسلامی رد می کند. حتی اصلاحات محدود ملک عبدالله با مقاومت شدید اعضای خانواده سلطنتی روبرو می شود. آینده این رژیم مبهم و نومید کننده به نظر می آید. زمام امور به طور کامل در دست پسران بن سعود متمرکز شده است ولی برادرانی که پیر می شوند، در خط زنانه (زیرا مادران متفاوتی دارند) با هم اختلافات جدی دارند. پادشاه و ولی عهد به سن بالایی رسیده اند و اغلب ناخوش هستند. بزودی زمام امور به نسل بعدی منتقل خواهد شد که عواقب این روند غیر قابل پیشبینی است. این معجون انفجاری با اختلافات قبیله ای و استانی تکمیل می شود. به ظاهر، آمریکایی ها باید سعی کنند سلطنت سعودی را در جهت برقراری دمکراسی تحت تأثیر قرار دهند ولی حتی دولت بوش سعی نمی کرد این کشور را به مسیر اصلاحات سوق دهد. آمریکایی ها با مخالفان سعودی ملاقات نمی کردند، رهبران آمریکایی در جریان سفرهای خود از نظام این کشور ایراد نمی گرفتند و حتی روش استقبال سرد از مسئولین رسمی سعودی به کار گرفته نشد.
ریاض از مشاهده اعتراضات نیرومند در خاور میانه به وحشت افتاد. فناوری های جدید اطلاعاتی به خاندان سلطنتی اجازه نمی دهند فساد مالی فراگیر، مدیریت سوء و فقر را از هموطنان خود پنهان کنند ولی رژیم با حمایت ارتش و گارد ملی به خوبی مسلح موفق شد از تظاهرات گسترده اجتناب کند. گروه های نه چندان بزرگ مردم در بعضی شهرها به خصوص در قسمت شرقی کشور گرد هم می آمدند ولی آنها را زود متفرق نمودند. وقتی اعتراضات در خارج از کشور دامنه دار شد، پادشاه افزایش هزینه های اجتماعی به میزان 36 میلیارد دلار را اعلام کرد. رژیم همچنین منتقدین خود را بازداشت کرده و نیروهای امنیتی را به حال آماده باش در آورد.
این روند گسترش تندروی در میان شهروندان عربستان سعودی که فعلاً فقط خواستار اصلاحات می شوند، می تواند به سراسر منطقه خلیج فارس گسترش یابد. در حقیقت امر عربستان سعودی خطر زیادی می کند زیرا این امر می تواند به نفع ایران تمام شود. ریاض هم اکنون تهران را به تحریک ناآرامی های شیعیان متهم می کند ولی واقعیت این است که تهران به هیچ عنوان نیروی محرکه اعتراضات شیعیان استان شرقی و بحرین نیست.
رفتار ریاض می تواند سیاست عراقی را بر آشفته کند. مقتدی الصدر رهبر شیعیان مخالف آمریکا نا کنون به اعتراضات علیه رفتار عربستان سعودی دعوت کرده است. حتی آیت الله علی السیستانی رهبر شیعیان عراق که محترم ترین روحانی شیعه بوده و معمولاً از مداخله در سیاست اجتناب می کند، ریاض را به خاطر تشدید فشار به باد انتقاد گرفت. رفتار آل سعود به خطر تشدید تفرقه بین شیعه و سنی در سراسر منطقه آبستن است.
پادشاهی سعودی فعلاً جان سخت و با استقامت جلوه می کند ولی روابط آن با ایالات متحده دچار تنش فزاینده ای می شود. بزرگترین مسایل و مشکلات خاندان سعودی، مسایل داخلی هستند. منظور ما فقدان مشروعیت آنها می باشد. فرض بر آن است که آنها با خشونت به همه تهدیدهای آینده واکنش از خود نشان دهند. نایف بن عبدالعزیز وزیر کشور عربستان که نامزد دوم تاج و تخت است، این رفتار را چنین توضیح می دهد: «چیزی را که با شمشیر به دست آوردیم، با شمشیر در دست خود نگه خواهیم داشت».
در حقیقت امر، اگر چالشی فراروی این رژیم مطرح شود، امید آن به حمایت واشنگتن خواهد بود. بسیاری از افراد ذی علاقه در واشنگتن طرفدار همین خط هستند. ولی بعید است که دولت آمریکا بتواند از رژیمی ابراز حمایت بکند که تقریباً همه اصول اساسی مورد پشتیبانی ایالات متحده (دمکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان و غیره) را نقض می کند. در این شرایط واشنگتن نمی تواند خود را حتی پشت برگ ستر اصلاحات پنهان کند.
ایران با آرامش تمام این آشوب منطقه ای را رصد می کند. تجاوز نابخرد دولت بوش به عراق یکی از مهمترین محدودیت ها را از سیاست تهران برداشت. و حالا پادشاهی عربستان سعودی ابزار نیرومند گسترش تعداد طرفداران خود در جهان عرب را به دست ایران شیعه سپرده است. دولت ایالات متحده هم اکنون مجبور می شود از ظاهرسازی تبلیغ شده به وجود روابط گرم بین واشنگتن و ریاض امتناع کند. البته همکاری در زمنیه مسایل مورد علاقه طرفین مانند سابق اهمیت زیادی خواهد داشت ولی واشنگتن مجبور می شود از رژیم سعودی فاصله بگیرد و همزمان به روند سالم سازی روابط با تهران ادامه دهد که می تواند به عنوان شریک اساسی راهبردی و عامل نیرومند تثبیت اوضاع منطقه خلیج فارس، جای عربستان سعودی را بگیرد.
«ایران رو»
Комментировать
Нравится
В избранное
Цитировать