ایران و بازنگری آینده در مرز های خاورمیانه
خانه » اخبار » علم تجزیه و تحلیل
ولادیمیر یفیموف,
دکتر علوم سیاسی ، مخصوصاً برای «ایران رو»
11 october 2013
به نظر می آید که کار شروع شده است. ایالات متحده که از حماقت عربستان سعودی و قطر که به ترتیب از فرط دلارهای بی شمار نفتی و گازی پررو شده و پاها را از گلیم خود درازتر کردند، به طور آشکار به اجرای برنامه های آباد کردن قومی و مذهبی خاور نزدیک و میانه پرداخته است که کارشناسان بریتانیایی سالها پیش تهیه کردند. منظورمان قبل از همه گزارش های «سر هنری کمپبل- بنرمان» و برنامه های «برنارد لیوئیس» هستند که این دو کارشناس امور منطقه بر غیر طبیعی بودن مرزهای فعلی قومی، مذهبی و زبانی منطقه که بعد از جنگ جهانی اول در منطقه خاور نزدیک و میانه به عنوان خطوط جدا کننده تعیین شده بود، تأکید می نمودند.
بدین وسیله مسأله برقراری سلطه غرب بر منطقه از طریق «تحدید حدود» حل می شد. برای غرب دشوار بود که بدون ایجاد حوزه های مناقشات از طریق جدایی غیر طبیعی ملت ها و مذاهب این منطقه (مسلمانان اهل سنت و اهل تشیع، مسیحیان، سبایی ها، علویان دروزها و غیره) از همدیگر به کشورهایی که بر روی ویرانه های امپراطوری عثمانی به وجود آمده بودند، حکمفرمایی خود را تحمیل نماید. اصل انگلیسی «تفرقه بنداز و آقایی کن» تا به امروز اساس سیاست غرب را تشکیل می دهد. دیدگاه ها و نظریات این کارشناسان بریتانیایی پایه های محکم علمی و اسلوبی داشت که همین امر امکان تبدیل کردن شرح های نظری آنها به برنامه های مؤثر عملی را فراهم کرد.
البته، راهبرد قبلی می توانست تا چند سال دیگر و حتی بیشتر کار کند ولی عربستان سعودی و قطر که از فرط ادعاهای سیاسی باد به غبغب انداختند ولی نمی توانستند این روحیه خود را با چیزی غیر از منابع مالی پشتیبانی نمایند، تصمیم گرفتند به طور فعال در «انقلاب های عربی» که در چارچوب برنامه های آمریکایی و انگلیسی توسعه دمکراسی در خاورمیانه بروز کردند، مداخله نمایند و حتی در تعیین فرجام آنها نفوذ کنند. ولی نتیجه اش چه شد؟ دیکتاتور های فاسد قدیمی جای خود را نه به نیروهای غیر مذهبی و غرب گرایی که بر توان نیرومند نسل جوان متکی شده باشند بلکه به اسلام گرایانی دادند که اکثراً بسیار تندرو بوده و پیرو اندیشه های قرن های 20-19 و دوران فروپاشی نظام استعماری و جنگ سرد بین ایالات متحده و اتحاد شوروی هستند. آنها به ویرانی همه طرح های غربی و به کرسی نشاندن موازین وهابی نظام اجتماعی پرداختند. این موازین توسط ریاض و دوحه به افراطیون اهل سنت تحمیل می شد در حالی که این دو پادشاهی خودشان به برقراری دمکراسی و از بین بردن رژیم حکام فرسوده ای نیاز دارند که با اندیشه های سال های 1950-1940 به قدرت رسیدند.
به علت لجاجت و مداخله گستاخانه آنها، کشور تونس که در گذشته تکیه گاه دمکراسی عربی بود، اکنون در عمل به دولت اسلام گرایی تبدیل شده است؛ لیبی در عمل به سه قسمت جداگانه طرابلس، برقه و فزان (که جدیداً خودمختاری خود را اعلام کرده است) تجزیه شد؛ مصر دستخوش سلسله مناقشات داخلی مدنی بین نظامیان، نیروهای لاییک و اسلام گرایانی که دور «اخوان المسلمین» متحد شدند، شده و در آستانه خونریزی جدید قرار دارد. یمن نزدیک است به شمال و جنوب تجزیه شود و سوریه به صحنه نبرد بی امان نیروهای دولتی با مخالفان تبدیل شده است که قواعد بازی آنجا توسط نه شورشیان سوری بلکه جهادیون از کشورهای دیگر عربی تعیین و تحمیل می شود. چه رسد به عراق که آنجا شبه نظامیان اهل سنت در استان های غربی و مرکزی کار را به ایجاد منطقه «سنیستان» می برند تا با برادران اهل سنت سوریه متحد شوند. کردستان مدت ها است که خودمختاری دارد در حالی که زمان تشکیل منطقه خودمختار شیعه نشین عراق در دستور روز قرار می گیرد.
لذا واشنگتن بالاخره مضر بودن سیاست تحریک آمیزی را فهمید که عربستان سعودی و قطر در مرحله اخیر در جهت بی ثبات کردن اوضاع خاور میانه دنبال می کردند، و در این شرایط طی چرخش شدیدی به نزدیکی روابط با ایران علاقه پیدا کرد که می تواند به عنوان شریک راهبردی اساسی امریکا در خلیج فارس، این منطقه دارای میادین سرشار حامل های انرژی، جای عربستان سعودی را بگیرد. این تحول تا حد معینی در مقاله «رابین رایت» متخصص منطقه خاورمیانه منعکس شد که روز 28 سپتامبر یعنی فردای روز رأی گیری در شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره قطعنامه 2118 شورای امنیت که در آن پارامترهای اساسی از بین بردن زرادخانه های شیمیایی سوریه مشخص شد، در ضمیمه روز یکشنبه روزنامه «نیویورک تایمز» چاپ آمریکا درج گردید. نویسنده این مقاله به مقاله سرهنگ رالف پترز (Ralph Peters) تحت عنوان «مرزهای خونین: خاور میانه بهتر، می توانست چه ظاهری داشته باشد» (Blood borders: How a better Middle East would look») که در ماه ژوئن سال 2006 در مجله Armed Forces Journal درج شده بود و در آن تغییرات در مرزهای خاور میانه پیشبینی شده بود، استناد نمی کند ولی در واقع محتوای همان مقاله را با دخل و تصرف ناچیزی تکرار می نماید. به عبارت دیگر، اندیشه های سر هنری کمپبل- بنرمان و به ویژه برنارد لیوئیس که در خاور میانه برای سازمان اطلاعات انگلیس در سال های جنگ جهانی دوم کار می کرد، به صورت جدید توسط تحلیلگران عصر حاضر تکرار شده اند. از اینجا می توان نتیجه گرفت که فاتحه عربستان سعودی خوانده شده است. این کشور باید به پنج قسمت داخلی تقسیم شود که یکی از آنها یعنی استان شرقی شیعه نشین کنونی (که نام تاریخی آن الحصه می باشد) به صدور نفت به غرب پرداخته و از تقسیم درآمدهای خود با مناطق سنی نشین خودداری خواهد کرد. منطقه تاریخی حجاز مسئول مکه و مدینه، دو شهر مقدس اسلامی شده و برای آل سعود مناطق صحرایی مرکزی (منطقه تاریخی نجد) و ایدئولوژی وهابیت باقی خواهد ماند. عسیر که منطقه جنوب غربی کشور است، به احتمال قوی دوباره به یمن شمالی ادغام خواهد شد چرا که آنجا قبایل یمنی زندگی می کنند. مناطق شمالی کشور می توانند به اردن ملحق شوند. البته نویسنده همزمان سوریه را هم «تجزیه» می کند و تجزیه قومی و مذهبی فعلی عراق را که در عمل انجام شده است، مورد تأکید قرار می دهد. ولی از همه مهمتر این است که در این نقشه ایران با همین شکل کنونی خود باقی مانده و به صورت دولت عظیمی در آمده است که بر «کوتوله های» تجزیه شده عربی سایه می افکند.
این امر به چه معناست؟ آیا واشنگتن سعی می کند بدین وسیله جلوی انتقادات عربستان سعودی از روند عادی سازی روابط ایالات متحده با ایران را بگیرد؟ شبیه به همین است. تصادفی نیست که برای اولین بار در طول تاریخ شرکت عربستان سعودی در جلسات مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سخنرانی سعود الفیصل وزیر امور خارجه این کشور که قرار بود روز 1 اکتبر ایراد شود، در پی انتشار این مقاله که از هر نظر قابل اعتنا است (و نیز بعد از رأی گیری در شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره قطعنامه 2118 و گفتگوی تلفنی حسن روحانی با باراک اوباما) لغو شد. ریاض بلافاصله سعی کرد از ایالات متحده به خاطر نزدیکی روابط با ایران ایراد بگیرد و از احتمال بیرون کشیدن دارایی خود از بانک های آمریکایی هشدار می دهد. فرار اطلاعات درباره تماس های سرویس های ویژه این پادشاهی تحت ریاست امیر بند بن سلطان با سازمان «موساد» و سازمان اطلاعات ترکیه منتشر شد. ولی این دیگر زیاده روی بود. ایالات متحده کشوری نیست که بتوان آن را تهدید کرد. تصمیم درباره ایران ناشی از منافع راهبردی آمریکاست و نمی تواند در یک ردیف با سیاست نسبت به جمهوری عربی سوریه گذاشته شود که نتیجه رشوه های شیوخ سعودی به مقامات بالای کاخ سفید بود.
از اینجا این سئوالِ از هر نظر منطقی سرچشمه می گیرد که اگر بعد از انتشار این مقاله برای اولین بار طی بیش از سی سال اخیر تماس تلفنی بین رؤسای جمهوری آمریکا و ایران برقرار شد، انتشار این مقاله باید چطور تعبیر شود؟ مفسران روزنامه معتبر «نیویورک تایمز» بسیار با سواد و وارد هستند تا در این برهه تاریخی حساس و دشوار بی دلیل مقالات اینقدر تندی را علیه متحدان آمریکا در خلیج فارس منتشر کنند. موضوع روشن به نظر می آید. این مقاله، نشاندهنده از هم جدا شدن اجتناب ناپذیر راه های سیاست سعودی و آمریکایی در خاورمیانه است. ریاض در سال های اخیر تمام خط سیاست خارجی خود را بر رویارویی با ایران شیعه و سوریه و عراق متحدان آن برقرار کرده و سعی می نمود ایالات متحده و اسراییل را به «بریدن سر مار» (یعنی رژیم آیت الله های ایران) متقاعد کند که این امر از تلگرام های وزارت امور خارجه آمریکا بر می آید که سایت «ویکی لیکس» منتشر کرد. و حالات پادشاهی سعودی ناگهان متوجه شده است که واشنگتن بدون رایزنی با آن و در واقع «چشم آن را دور دیده»، گفتگو با رقیب تاریخی عربستان را شروع می کند.
بدیهی است که رهبران آل سعود می توانند تا مدتی این پیام های نیرومند از طرف نزدیک ترین متحد خود را نادیده بگیرند ولی آنها هم اکنون به بلبشو و پریشانی افکار افتاده اند که این امر از واکنش آنها به نزدیکی روابط بین ایران و آمریکا بر می آید. آنها حتماً می فهمند که ایالات متحده به بازنگری عمیق در سیاست 20 سال اخیر خود در خاور میانه تن می دهد. اینطور که پیداست، در خط جدید آمریکا در منطقه جایی برای عربستان سعودی باقی نخواهد ماند زیرا در این منطقه ایران، اسراییل و سلسله شبه دولت های شیعی که بر ویرانه های دولتهای عربی کنونی حاشیه خلیج فارس به وجود خواهند آمد، به محور سیاست آمریکا تبدیل خواهند شد.
در اینجا جا دارد نظریه «هرج و مرج سازنده» متعلق به کندولیزا رایس وزیر اسبق امور خارجه آمریکا به خاطر آورده شود که ناظر بر توسل به زورگویی و جنگ ها در سراسر منطقه بود. هدف این کار، تغییر نقشه خاور میانه بر اساس منافع ایالات متحده، بریتانیا و اسراییل بود. این نظریه در مجموع از دو نظریه و برنامه بریتانیایی سرچشمه می گیرد. این هم مهم است که پیشرفت سریع در روابط واشنگتن – تهران در حالی صورت میگیرد که تمام منطقه خاورمیانه دستخوش جنگ ها، مناقشات و هرج و مرج شده است. به اصطلاح «بهار عربی» چند کشور اساسی پر جمعیت از جمله مصر، سوریه، عراق، لیبی، یمن و تونس را دربرگرفته است. این به اصطلاح انقلاب ها که ابتدا چنین لقبی به آنها داده شد، در بالا بردن سطح زندگی مردم و سوق دادن آنها به سوی دمکراسی هیچ سهمی ایفا نکرده اند.
با عنایت به چرخش های تاریخی در منطقه خاور میانه، عربستان سعودی و کشورهای دیگر عضو شورای همکاری کشورهای حاشیه خلیج فارس قبل از همه نگران آن شدند که ایالات متحده به ضرر منافع اعراب و به خصوص پادشاهی های محافظه کار عربستانی که به مبانی فکری قرن 17 پایبند هستند و از درون و از خارج منسوخ و کهنه شده اند، با ایران به توافق برسد. این توافقات باید بر اساس اجرای طرح هایی تنظیم شود که به موجب آنها غرب و قبل از همه ایالات متحده و بریتانیا سلطه مطلق و بی چون و چرای خود بر این منطقه دارای ذخایر سرشار حامل های انرژی را قبل از همه از طریق ادامه تجزیه آن به مجموعه های جداگانه کوچک دولتی و سیاسی اعم از شیعه، سنی، کردی و غیره تأمین خواهند کرد. تا تحقق یافتن این برنامه ها وقت زیادی باقی نمانده است.
«ایران رو»
Комментировать
Нравится
В избранное
Цитировать