Неверный логин или пароль
Забыли пароль?
 
12 Мая 2026 вторник
Aziz Arianfar
Aziz Arianfar14.10.2013  с помощью Facebook
عزیز آریانفر

از افسانه نژاد تُرک
تا واقعیت تُرکی زبانان (گویشوران زبان های تُرکی)
(بخش نخست)

ناگفته پیداست که تاریخ پیوسته در یک گستره گیتایی (جیوگرافی یا جغرافی) سیر می کند و روشن است بدون شناخت خوب از جغرافیا، یعنی سرزمین هایی که در آن ها توده هایی بود و باش داشته و منشای رویدادهایی گردیده اند، نمی توان به کنه تحولات تاریخی پی برد. به مصداق قول معروف «شنیدن کی بود مانند دیدن».

نکته دیگری که با این مساله پیوند ناگسستنی دارد، آشنایی خوب با این توده ها و دست کم مدتی بود وباش با آنان و آشنایی ژرف با فرهنگ و تمدن ایشان و رفتار وکردار و کنش و پندار شان است.

آن چه مربوط یه خاستگاه و باشگاه توده هایی که به یکی از زبان های گروه آلتایی یا ترکی می گردد، گستره پهناوری است که این توده ها در آن بودوباش دارند.



پراکندگی توده هایی که به گروه زبان های آلتایی (ترکی) سخن می گویند

با یک نگاه گذار به نقشه بالا می بینیم که گروه زبان های آلتایی در گستره بسیار پهناوری از اروپای خاوری تا شمال اقصای روسیه بود و باش دارند. حال پرسشی مطرح می گردد که آیا ممکن است کسی بتواند به همه گوشه های این سرزمین پهناور که شاید درازی آن به ده هزار کیلومتر برسد، برود و آن را در نورد و از نزدیک این سرزمین را ببیند و با باشندگان آن همسخن و همراز شود و با آنان یک جا زندگی کند و....

شاید دست تقدیر و سرنوشت چنین شانسی را به بنده داد تا از انگشت شمار کسانی باشم که هرگاه نه سراسر این پهنه، دست کم بخش بزرگ آن را درنوردم و سال ها با باشندگان آن یک جا زندگی کنم. بنده نیز در طول حد اقل 35 سال اخیر این خوشبختی را داشتم که در سرزمین های با باشندگان ترکی زبان بزییم، با بسیاری از آن ها آشنایی و دوستی نزدیک برپا کنم و کاوش های بسیاری هم در زمینه شناخت آن ها و مطالعه تاریخ شان انجام بدهم.

روشن است کسانی که در شمال کشور (برای مثال در مزارشریف) زندگی می کنند، خواهی نخواهی بارها از شهرهای شیرغان، میمنه، سرپل، سمنگان، خلم، کندز و... بازدید می کنند و با شمار بسیاری از توده های ترکی زبان مانند ازبیک ها، ترکمن ها، قزاق ها، قرغیز ها و...سر می خورند، با آنان دوستی و داد و سنتد می کنند، جمله ها و واژه هایی را از زبان های زیبای ترکی فرا می گیرند، غذاهای خوشمزه مانند قابلی ازبیکی و ترکمنی، قیماق و نان تنوری و ... را با اشتیاق تناول می کنند و از شنسدن موسیقی شان لذت می برند. خوب، این را هم باید به حساب شانس و تصادف بگذارم که من در مزار شریف پا به گیتی گذاشتم.

شانس دیگر در این راستا را می توانم تحصیل در دانشگاه مسکو بپندارم. درست در سپتامبر 1979 بود که برای تحصیلات عالی از کابل به سوی مسکو پرواز کردم. پس از یک ساعت و نیم پرواز هواپیمای ما در فردوگاه تاشکنت به زمین نشست. من از آوان کودکی دوست داشتم همیشه در هواپیما نزدیک دریچه بنشینم و از بالا زمین را تماشا کنم و به دقت ببینم. این بار هم همین گونه شد. به ویژه برایم بسیار جالب بود که برای نخستین بار رودآمو را می دیدیم. پس از توقف کوتاه در تاشکنت، هواپیمای ما به سوی مسکو به راه افتاد. از بخت نیک، هوا بسیار پاک و صاف بود و همه زمین ها به خوبی دیده می شد. پس از مدتی دریاچه بزرگی دیده شد. آب آن آبی رنگ و چشمنواز بود و کرانه چپ آن دیده نمی شد. (من در سیت دست چپ نشسته بودم). این دریاچه، دریاچه ارال بود.

با دویدن جلو رخدادها می خواهم با اندوه یادآور شوم که ماه اگست سال پار 2012 هنگامی که از بیشکیک به فرانکفورت بر می گشتم، هواپیمای ما از سر همین دریاچه گذشت و به جای آن آب پهناور- تنها دو حوض آب ایستاده بر جا مانده بود که بسیار به خوبی می شد کرانه های راست و چپ و حدود بالا و پایین آن را دید و رود کم آبی را که به آن می ریخت (سیر دریا یا سیحون).

به هر رو، در دوره تحصیل در مسکو، مدت چند ماه با یک محصل تاتار، یک سال با یک محصل چچنی و یک سال دیگر با یک محصل مغولستانی و یک سال هم با یک محصل آذربایجانی در خوابگاه (لیلیه) هم اتاق بودم. از این رو، این اقوام را بسیار خوب می شناسم.

همین گونه چند استاد آذری هم داشتیم.

به سال های 1980، 981 و 1982 سه بار با قطار به منطقه جزیره نمای قرم یا کریما رفته، از شهرهای سیفیروپل، افپاتوریا، یالتا، فیودوسیا، آبنای کریچ، دریای آزف، سواستوپل، کاخ و موزیم روستای باغچه سرای- پایتخت تاتارهای قرم دیدن نمودم و سه بار، هر بار دو ماه در آن جا بسر برده و سراسر این جزیره نما را می شود گفت با موتر و پیاده طی نمودم.

پس از آن، دو بار دیگر در سال های 1991 و 1992 با هواپیما به شهر سیفیروپل- پایتخت کریما و یالتا و باغچه سرای رفتم.

پس از آن، از سال 1980 تا کنون چندین بار به ازبیکستان، قزاقستان، قزغیزستان و تاجیکستان رفته ام. به سال 1982 از راه زمینی بندر هیرتان و ترمز به تاشکنت رفتم و دو روز در ترمز و یک هفته در تاشکنت ماندگار شدم.

به سال 1983 از ترمز تا دوشنبه با قطار رفتم. راه آهن در امتداد رود سرخان دریا کشیده شده است و از شهر تاریخی حصار می گذرد.

در سال 1983 مدت سه ماه در قزاقستان پراتیک داشتیم. در ماه جون از مسکو با هوپیما به شهر قره غنده پرواز کردم. تقریبا منطقه یی به درازی 1000 کیلومتر از قره غنده تا به دریاچه بالخاش را وجب به وجب با ماشین و پیاده پیمودیم. از شهرهای قرقره لینسک، قره گیلی و... بارها گذشتم. همین گونه باری از قره غنده به سوی رود ایرتیش به شهرهای آساو و پولودار سفری دو روزه داشتم. از آن جا با راه آهن تا شهر اوست کامیناگورسک در منطقه کوهستانی آلتای غربی در نزدیکی مرز چین رفتیم و نزدیک به یک هفته در آن پاییدیم. در همین سفر بود که در یک یکشنبه در دریاچه زایسان شنا کردیم.

در آینده سه بار به منطقه آلتای سفر کردم. اما دیگر به آلتای روسیه. بار نخست به سال 1992 با هواپیما از مسکو به شهر برناول رفتم. پس از پاییدن دو روزه در این شهر، سفری کاری به شهر بالاگوویشینسک در کنار دریاچه استپنوی (دشتی) داشتم که به آن جا رفتم. پس از آن به برناول برگشتم. از برناول برای یک روز سفرس تفریخی یه شهر گورنا آلتایسک- مرکز استان آلتای کوهستانی نمودم. شایان یادآوری می دانم که در آن سال ها در شرکت مشورتی آلمانی متسن کار می کردم و یک رشته پروژه ها در شهرهای گوناگون روسیه داشتیم.

به سال 1993 سفری داشتم به شهرای کیمیروا و نواسیبیرسک روسیه. از شهر کیمیروا برای انجام یک رشته مسایل کاری به شهر نواکوزنتسک رفتم. این شهر در شمال خاوری آلتای کوهستانی واقع است و در آن بزرگترین کارخانه های ذوب آهن جهان واقع اند. باز هم بخت یارم بود که توانستم در یکی از روزهای تابستانی برای بازدید از شهر شیریگیش یا تاشتاگول در شمال خاوری آلتای کوهستانی بروم.
به سال 1993 سفری داشتم به شهر ایکاترینبورگ. این شهر در دامنه های کوه های اورال واقع گردیده است و از شهرهای صنعتی روسیه به شمار می رود. در همین سفر بازدید کوتاه داشتم از شهر اوفا- پایتخت جمهوری باشقرستان.

در همین سال، دست سرنوشت مرا به سفری بسیار شگفتی برانگیزی کشانید. از مسکو با هواپیما سفری کردم به جزیره ساخالین در نزدیکی جاپان. هواپیمای ما بامداد به پرواز درآمد. تا دو ساعت به دلیل ابری بودن هوا، چیزی دیده نمی شد. به هرحال از فراز شهرهای ولادیمر و نژنی نوگراد گذشت. البته من در سال هال تحصیل چند بار به این شهرها رفته بودم. خوشبختانه با برآمدن خورشیدو گذشتن دو ساعت پرواز، ما بر فراز پایتخت تاتارستان رسیدیم و با گذشتن از تاتارستان بر فراز باشقیرستان- اوفه، قرغان، اومسک، ... توقفی در شهر کرسنویارسک کردیم و به سوی شهر یوژناسالخالین به پرواز درآمدیم. هواپیما از فراز جمهوری بوریاتسک گذشت و به آمورسک رسید. پس از آن هوا ابری شد و تا آبنای تامارسک چیزی دیده نمی شد.

پس از چند روز، از یوژناساخالینسک با هواپیما به شهر ولادی واستوک پرواز کردم. سپس از ولادی وستوک به سوی مسکو پرواز کردم. هواپیمای ما از آسمان چین گذشت و از فراز شهرهای خاربین، و های لر در نزدیکی مغولستان گذشت و دوباره پس وارد حاک روسیه شد. در نزدیکی جمهوری بوریات هواپیما دچار نقض فنی شد و خلبان اعلام کرد که ناگزیر به فرود اضطراری به شهر اولان اودی است. اولان اودی- مرکز این جمهوری است که در کرانه جنوبی دریاچه بایکال در شمال مغولستان واقع است. در جنوب این شهر، منطقه درخان و شهر اولان باتور- پایتخت مغولستان واقع گردیده است.

پس از یک روز توقف در این شهر دلگیر، که در آن در آن هنگام تقریبا هیچ چیزی یافت نمی شد و مردم آن بسیار یه مردم مغولستان همانند بودند و از زبان روسی بسیار غلیظ شان هم نمی شد به اسانس چیزی فهمید، بامداد روز دیگر باز هم به سوی مسکو به پرواز درآمدیم. هواپیما از فراز دریاچه بایکال گذشت و وارد جمهوری تاووه شد که پایتخت آن شهر قزل است و پس از عبور از استان آلتای کوهستانی به شهر نوواسیبیرسک برای سوخنگیری فرود آمد.

... و اما باز هم آسیا میانه. در اوایل سال 1992 برای یک مسافرت کاری به تاشکنت آمدم. سپس از آن جا با هواپیما به دوشنبه رفتم. دردمندانه اوضاع در آن هنگام در دوشنبه بسیار خراب بود. با این هم توانستم یک هفته در این شهر بمانم و دوباره به تاشکنت بیایم. این بار بخت یارم بود که توانستم از شهر زیبای سمرقند بازدید کنم. اما دردمندانه نتوانستم به همه علاقه به بخارا بروم.

بار دیگر به سال 1993 به تاشکنت آمدم و برای انجام ماموریت کاری از تاشکنت به سوی بیشکیک با موتر رهسپار شدم. در قرغیزستان نخست به بیشکیک آمدم. و سپس به منطقه قره قل و پیرامون دریاچه ایسک قول رفتم.

سفر بسیار جالبی بود. پیمودن راه اسفالتی میان تاشکنت و بیشکیک خالی از لطف نیست. نخستین شهر بزرگ سر راه چمکنت است. سپس شهر تاریخی تراز می رسد. تراز یکی از شهرهای تاریخی آسیای میانه است. که به گونه سنتی پایتخت توران اسطوره یی بوده است. همین شهر زمانی از سوی اسماعیل سامانی گرفته شد و به گستره سامانیان درآمد. در دوره قره خانیان، همین تراز پایتخت نخستین دولت قره خانی بود. زمانی رودکی در وصف آن چنین سروده بود:
روی به محراب نهادن چه سود- دل به بخارا و بتان تراز
ایزد ما وسوسه عاشقی- از تو پذیرد، نپذیرد نماز.

به هر رو بزرگراه تاشکنت- بیشکیک در منطقه اوی تال دو شاخه می شود که یکی آن به سوی شهر تاریخی چو و از آن جا به سوی آلماآتی (سیبستان) پایتخت قزاقستان و شاخه دیگر آن به سوی بیشکیک- پایتخت قرغیزستان می رود. به هر رو، پس از دو روز پاییدن در بیشکیک به سوی شهر قره قل که در خاور دریاچه ایسیک قل واقع است، به راه افتادم. پس از گذشت از شهرهای توماق و بالقچی و پیمودن سراسر مرزهای جنوبی دریاچه ایسک قول از جمله شهرهای بوکونبایف و قزل سو سر انجام به شهر قره قل رسیدم و پس از دو روز پاییدن در آن دوبار این با از راه شمال دریاچه به سوی بیشکیک رهسپار شدم. بزرگترین شهر کرانه های شمالی دریاچه- چولگون آتا نام دارد که برای صرف نان در آن پایین شدیم. پس از یک شب اقامت در بیشکیک برای استراحت در رهایشگاه اورورا دوباره به کرانه جنوبی دریاچه رفتم. این استراحتگاه در زمان شوروی پیشین ویژه رهبران حزبی بود. ماگفته نماند که آب این دریاچه از پاکترین آب های جهان است.

به هر رو، بامداد روز دیگر دوباره با ماشین به سوی تاشکنت به راه افتادم. ناگفته نماند که در آن هنگام خانواده ما از افغانستان مهاجر شده و در تاشکنت در محله آیبیک بودوباش داشتند. این بار موتر از مسیر دیگری به راه افتاد. نخست از بالقچی به سوی اعماق خاک قرغیزستان رهسپار شدیم. پس از چندی به شهر کوچکورکا رسیدیم. از این شهر یک راه به سوی جنوب به چین می رود که یکراست به کاشغر می رسد. راه دیگر به سوی دره معروف فرغانه است. و ما درست به همین راه رهسپار شدیم. پس از پیمودن راه دور و دراز و به قول معروف هی میدان وطی میدان به دریاچه معروف توقتوگل رسیدیم که در آن بند برق و ذخیره آبی بزرگی ساخته اند. سپس به سوی جلال آباد رفتیم که بزرگترین شهر در جنوب کشور به شمار می رود. از جلال آباد وارد ازبیکستان شدیم و با گذشت از شهرک خان آباد که در آن پایگاه هوایی بزرگی واقع است و آخرین نقطه مرزی میان قرغیرستان و ازبیکستان به شمار می رود، به سوی اندیجان روان شدیم.

از اندیجان یک راه به سوی جنوب به شهر اوش می انجامد که سپس به تاجیکستان- شهر دوشنبه می رسد. خوب، اما ما در مسیر تاشکنت راهی شدیم و در سر راه از نزدیکی شهرهای نمنگان و فرغانه گذشتیم و به خوقند رسیدیم. آن گاه از پلی که بر فراز رود سیردریا ساخته شده است، گذشتیم و با عبور از شهرهای انگرین (آهنگران) و آلمالق و توی تپه به تاشکنت رسیدیم.

به هر رو، هر چه بود، باز هم دست تقدیر مرا به قزاقستان و قزغیزستان کشید. این بار در سال های 2006- 2009 به عنوان سفیر افغانستان در این دو کشور کار کردم. روشن است در این سال ها بارها در مسیر 1300 کیلومتری آستانه- آلماآتی با هواپیما و قطار و نیز در مسیر آستانه- فرانکفورت با هواپیما سفر کردم. همین گونه چند بار از آلماآتی به بیشکیک با موتر در رفت و آمد بودم.
.
در این سال ها تقریبا با همه دولتمردان و رجال بنام قزاقستان، ازبیکستان، قرغیزستان و تاجیکستان و همین گونه بزرگترین استادان و پرفیسورها و رییسان انستیتوت های پژوهشی این کشورها آشنایی پیدا نمودم و در بسیاری از سیمینارها، کنفرانس ها و نشست های شان اشتراک ورزیدم. کتاب های بسیاری را هم خواندم. همه این سفرها و مطالعات به بینش و دانشم در باره باشندگان این سرزمین ها می افزود. در جریان کار به عنوان سفیر، از نزدیک با بسیاری از سفیران و هیات های رسمی کشورهای ازبیکستان، قزغیزستان، ترکمنستان،آذربایجان، ترکیه و...دوستی و آشنایی نزدیک و رفت و آمد داشتم و شب ها و روزهای بسیاری را با آنان گذارانیدم و روشن است پیوسته با شمار بسیاری از دولتمردان و نیز مردم عادی قزاقستان و قرغیزستان و نیز بسیاری از کارشناسان خارجی که با این کشورها سر و کار دارند، از جمله شمار بسیار کارشناسان خاورشناس و اسلام شناس و ترک شناس سر و کار پیدا کردم

اگر از چند سفر دیگر هم یاد نکنم، شاید این نوشته ناقص بنماند و آن این که چند بار با هواپیما از آلماآتی به دوشنبه و سه بار از دوشنبه به فرانکفورت پرواز نموده ام که سراسر گستره قرغیرستان و بخش بزرگی از گستره قزاقستان از جمله بیابان های معروف قره قل و قزل قل و پهنای دریچه ارال و دریای کسپین و قفقاز (گستره آذربایجان و گرجستان) را در دایره دید قرار می دهد.

آن چه مربوط به قفقاز می گردد، تا کنون دو بار در فرودگاه باکو ترانزیت نشسته ام و هر دو بار از راه باکو به سوی مسکو پرواز نموده ام که بر سر راه از فراز داغستان و چچنستان و جمهوری قلمقستان و آستراخان و لگاگراد می گذرد.

ناگفته نماند که همین گونه با بسیاری از دانشمندان و استادان آذری ایرانی و ازبیکستانی هم آشنایی و دوستی دارم. در سال های 2003- 2006 همه ساله سه، چهار بار به تهران، مشهد، اصفهان و شیراز و شمال سفرهایی می نمودم و در بسیاری از کنفرانس ها و نشست ها در باره آسیای میانه و قفقاز اشتراک می ورزیدم. روشن است هر باری که به تهران پرواز می کردیم، حسب سنت دیرین از هواپیما به دقت سراسر مسیر را ترصد می کردم. به ویژه هرگاه پرواز از فراز مناطق شمالی کشور- مزارشریف- شبرغان- میمنه- بادغیس- هرات- مشهد- تهران می بود.

به همین ترتیب، در این سال ها و پس از آن، با انجام سفرهای پی در پی به استانبول و آنکارا با بسیاری از دانشمندان کشور ترکیه نیز آشنایی پیدا نمودم و چند بار در کنفرانس ها و سیمینارهای شان اشتراک ورزیدم. باری هم از استانبول تا آنکارا با بوس رفتم و دوباره برگشتم. در سفرهایی چند باره از کابل به فرانکفورت و برعکس، بارها از فراز کشورهای ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان، ترکیه، بلغاریا و... می گذشتم و هر باری که هوا روشن می بود، با دقت سراسر مسیر را ترصد می کردم. باری هم هواپیمای ما برای سوختگیری در شهر ارزروم- مرکز کردستان ترکیه فرود آمده بود.

به سال 2011 قرار بود برای اشتراک در یک کنفرانس به ارومچی بروم. ویزا هم گرفتم اما دردمندانه بنا به دلایلی نتوانستم بروم. البته، بسیار امیدوار هستم به این کار موفق شوم. بازدید از کاشغر و تورفان و ارومچی از آرزوهای دیرینم است. حال اگر این آرزویم در کنار سفر به باکو و عشق آباد و تبریز برآورده شود، ماموریت بزرگ آشنایی با سراسر پهنای سرزمین های با باشندگان ترکی زبان تقریبا کامل خواهد شد.

این گونه، شاید من از انگشت شمار کسانی باشم که تقریبا سراسر گستره پهناور چند هزار کیلومتری را که در آن باشندگان ترکی زبان به سر می برند، پیموده باشم. البته اگر زندگی باشد، شاید این روند، ادامه پیدا نماید.
در بخش های بعدی مقاله به اصل موضوع خواهیم پرداخت.